"چیکار میکردی،" لویی شروع میکنه و میدونه که این فقط بیشتر جریحه دارش میکنه "اگه این آخرین روزت روی زمین بود؟"
هری یکم فکر میکنه، ابروهاش با تمرکز توی هم رفته ان و بعد یه جورایی باپرویی میگه "میرفتم چتربازی. خونوادمو میدیدم، دوستامو میدیدم."
"دیگه چی، هری؟"
ترجمه این
http://archiveofourown.org/works/738802
***تو کل زندگیش پوچ بوده،بی معنی بوده،یه عوضی بوده!
اگه بخواد حساب کنه با چند تا دختر خوابیده و بدبختشون کرده،حساب از دستش در میره!
حالش از رابطه با دخترا بهم میخوره ولی دیگه عادت کرده هرشب با یکی بخوابه!
پدرش یه سرمایه دار خیلی بزرگه که میخواد پسر 20 سالشو یه کم عاقل کنه!چجوری؟به عنوان نماینده ی خودش تو یه بیمارستان روانی!!
لویی حالش از اون جا بهم میخوره تا اینکه...
اتفاقی به یه پسر بر میخوره!
یه پسر 18 ساله با یه عالمه آرزو...
پسری که لویی اسمشو میذاره《روانیه کوچولو》... صحنه های +18 زیاد داره! اگه نمیتونین من اون قسمتا هشدار میدم ردش کنین،اگه هم دوست دارین...
here u GOOOOOOO!!!!!!! ^_____^
.
.
Instagram :
@theropeholdtheanchor
گى بودن گناهه.
تتو كردن گناهه.
سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه.
بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه.
اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره.
اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه.
***
*this book is translate by page and its not allowed to copy*