my library
10 stories
Her Effect | Complete by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 28,965
  • WpVote
    Votes 3,534
  • WpPart
    Parts 24
جلدِ دوم فن فيك The Styles Effect (Harry Styles AU) [Persian Translation] All Rights Reserved ©Chingyonce
The Styles Effect | Complete by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 88,438
  • WpVote
    Votes 7,945
  • WpPart
    Parts 29
[ C O M P L E T E D ] من با خوندن فن فيكشن ها از واقعيت فرار كردم. اون ها از فن فيكشن هاشون فرار كردن تا به واقعيت من تبديل بشن. (Harry Styles AU) [Persian Translation] All Rights Reserved ©Chingyonce
BABY GIRL [AU] Book1 by nsfwmarvel
nsfwmarvel
  • WpView
    Reads 193,057
  • WpVote
    Votes 11,799
  • WpPart
    Parts 37
"اگه تا الان دیوونه نبودم .. فک کنم دارم مجنون میشم!"
Angel Of The Darkness by sarehkz
sarehkz
  • WpView
    Reads 130,982
  • WpVote
    Votes 10,016
  • WpPart
    Parts 130
زندگی بوسیله تضادهاست که مفهوم پیدا میکند. تاریکی و روشنی...عشق و نفرت...سیاهی و سفیدي...شب و روز...شیطان وفرشته!! و چه به آشوب کشیده میشود زمانی که دو جهان با یکدیگر آمیخته شوند وتضادها در مقابل یکدیگر قرار بگیرند. من فراتر از قوانین قدم گذاشتم و طعم میوه ممنوعه را چشیدم. و چنان با شراب عشقش مست شدم که از یاد بردم زیر پا گذاشتنممنوعه ها چه عذابی را دامن گیرم خواهد کرد. زمانیکه خودت را در دستان موجودي ز تاریکی بسپاري مسلما آخر این مسیر هم چیزي جز تاریکی نخواهد بود. ولی من نترسیدم..حاظرم هر چقدر که به طول می انجامد در سیاهی دست وپا زنم چرا که این قیمت بوسیدن دوباره لب هاي آتشینشاست. .
Dilemma [h.s] by mobinaaw
mobinaaw
  • WpView
    Reads 59,933
  • WpVote
    Votes 7,266
  • WpPart
    Parts 48
از خودت بیرون بیا. برگرد. بهش نگاه کن. ترسناکه، نیست؟
Slave Of The Darkness by sarehkz
sarehkz
  • WpView
    Reads 108,364
  • WpVote
    Votes 10,260
  • WpPart
    Parts 57
من بهش یه بوسه روی گونه دادم قبل اینکه به گوشش برگردم. من شاهرگی که بهش نیاز داشتم رو دیدم. با بوسیدن پوست ظریفش آمادش کردم برای کاری که قرار بود انجام بشه. دندون های نیشم از همیشه تیز تر بودن. آماده برای دریدن! من دندون هام رو توی شاهرگش فرو بردم و دو سوراخ روی گردنش به جا گذاشتم.. بقل گوشم نفس نفس میزد.. خون خیلی سریع دهنمو پر کرد..مایعی گرم و لذیذ که از گلوم پایین میرفت.. اون از درد شروع کرد به بی طاقتی کردن.. ولی لبامو به هیچ عنوان از تنش جدا نکردم .. تا به حال چیزی مثل این رو نچشیده بودم.. داشتم مثل یه حیوون غرش میکردم.. غریضه ام داشت دیوونه میشد.ولی اهمیت ندادم..این چیزیه که هستم!