Awesome ❤
16 stories
He & His God by iamolybrius
iamolybrius
  • WpView
    Reads 63
  • WpVote
    Votes 5
  • WpPart
    Parts 1
سال1925: ایستاده بودی دم‌ پنجره، با تن لخت و موهای نامرتبت که زیر نور مهتاب میدرخشیدن... رد زرد نوری که از لای پرده های توری همسایه بیرون میخزید، روی بدنت کش میومدن و پوست لطیفت رو نوازش میکردن. من به چشم دیدم که سیگاری کنار لبت گذاشتی... نگاه پر حسرتم رو ازت گرفتم و به دیوار رو به رو دوختم که شاید از آشوب قلبم کم کنم....ولی....تو اونجا بودی ولی چرا سایه ات روی دیوار نیفتاده بود؟ چرا بوی سیگارت مثل همیشه تو خونه نمیپیچید؟ تو اینجا بودی ولی چرا بوسه هات گرمایی نداشتن؟ #هیونگهیوک #منستااکس #وانشات
●•°○I Sold My Virginity Online○°•● by _YourMy24_
_YourMy24_
  • WpView
    Reads 133,165
  • WpVote
    Votes 25,322
  • WpPart
    Parts 14
چانیول رییس یک کمپانی بزرگ به اختلال شدید OCD (وسواس) مبتلاست و به علت همین بیماری با وجود تمایل شدیدش تا به حال نتونسته با کسی رابطه ی جنسی داشته باشه . از اونجایی که گرایش جنسی اون به جنس موافقه ، با راهنمایی های دکترش به این نتیجه میرسه که بهتره سکس رو از یک پسر باکره شروع کنه . پسری که مطمئنه سالمه و بیماری خاصی نداره . تا کم کم بتونه به ترسش غلبه کنه .‌ چانیول به دنبال یک پسر باکره میگرده اما پیدا کردنش آسون نیست . چون چانیول به دنبال عشق نیست و میخواد در ازای پرداخت پول مدت کوتاهی رو با اون پسر باشه . پیدا کردن یک هرزه ی باکره از اون چیزی که فکر میکنه سختتره خیلی سختتر . تا اینکه یک شب در صفحات پورنی که تقریبا هر روز با اونها خودارضایی میکنه یک آگهی میبینه .‌ پسری که حاضر به فروش باکرگیش به مبلغ خیلی گزافیه . توضیح : خلاصه ی داستان ممکنه خیلی سکسی و بالای هجده به نظر برسه اما در حقیقت شبیه به بقیه ی فیکهای منه و از حد معمول قرار نیست خارج بشه .
Chalk Dust || z.p. by AditiStylinson
AditiStylinson
  • WpView
    Reads 7,952
  • WpVote
    Votes 479
  • WpPart
    Parts 12
~ completed ~ edited ~ every morning as zayn walks into his class, he sees a message written on the black board. for him. no, they don't mention who those messages are addressed to. but it's obvious because they always are linked to zayn's previous day. is it some student? or one of the faculty? does zayn reply? or will he freak out? ~ the one where zayn malik works as a substitute english teacher in bradford high school. he feels lonely being in on and off relationships. he loves his life though. by the way, he likes to spend his time with a certain brown eyed lad. the one where liam payne finds himself neck deep stuck in the golden orbs of a certain raven-haired teacher. he likes music. everyone adores him. however, he adores that english teacher who always has his ways with words. ~ Check my profile for the larry version of this book x
Moviola by frogmd
frogmd
  • WpView
    Reads 23,989
  • WpVote
    Votes 3,965
  • WpPart
    Parts 1
جايى كه توش زين و ليام هر آخر هفته با هم فيلم مى بينن. يا وقتى زين به فيلم ديدن، نترسيدن و دوست داشته شدن و دوست داشتن عادت نداره، و ليام به همه ى اينها عادتش ميده. ziam mayne fanfiction copyright © frogmd 2017-20
My Princess [ZIAM] by moonbyksj
moonbyksj
  • WpView
    Reads 78,672
  • WpVote
    Votes 9,007
  • WpPart
    Parts 29
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ "تو پرنسس منی،لیام" ‌ ‌ ‌ ‌[persian translation]
EMPTY [Z. M]  by itsbienow
itsbienow
  • WpView
    Reads 6,443
  • WpVote
    Votes 1,025
  • WpPart
    Parts 24
چرا بیدار شدم و نبودی چرا صبح شد چرا ندارمت چرا انقدر جات خالیه چرا... انقدر دوری؟ 2 0 1 8 ZIAM MAYNE "Finished"
~Same Old~ [ZIAM MAYNE][COMPLETED] by ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    Reads 183,430
  • WpVote
    Votes 20,135
  • WpPart
    Parts 62
ليام پين ! تو هيچ وقت نميدونستي شخصيتي رو كه توي داستانت شكل دادي، روزي قراره باهاش زندگي كني!
light it up and fall in love •|ziam|• COMPLETED by mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Reads 397,545
  • WpVote
    Votes 44,442
  • WpPart
    Parts 84
Highest ranking : #1 in fanfiction +بیا نور ها رو روشن کن اینجا خیلی تاریکه -نترس بپر +تاریکه -نترس نورت میشم بپر +بپرم اونجایی تا منو بگیری? -درست همینجام همیشه
Drifting [ Persian Translation ] by themaniro
themaniro
  • WpView
    Reads 19,175
  • WpVote
    Votes 3,605
  • WpPart
    Parts 16
• زین همیشه متفاوت بوده. از زمانی که یادش میاد، همیشه "مردمی" رو اطرافش میدیده. خب، اون با پدر و مادر و سه تا خواهراش زندگی میکرد و همیشه همینطور بوده. ولی یه نوع دیگه ای از "مردم" که شاید زین هرگز اونها رو ندیده، ولی همیشه کنارشن. بخش متفاوت و عجیب غریب قضیه اینه که هیچ کس به جز زین نمیتونه اونها رو ببینه. و حتی گاهی اوقات خودش هم متوجه اونها نمیشه. • [ ترجمه فارسی ] [ کمپلتد ]
Friends [L.S] by harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Reads 208,297
  • WpVote
    Votes 36,117
  • WpPart
    Parts 52
[Completed] [ هرى ادوارد استايلز ، اونطورى بهش نگاه نكن شما فقط دوتا دوستيد ]