یه شهره بنظر کوچیک با اتفاقای بزرگ ،
یه شهر با ادمای متفاوت ،
یه شهر که بنظر مردم بیرون از اون یه شکنجه گاهه و برای ترسوندن بچهاشون استفاده میکنن.
از اون ور آدمهای اون داخل اون بیرون رو جهنم میدونن.
یه راه بی برگشت ،
یه شهر به نام L.G.B.T
همه فکر میکنن این اسمشه ولی کسی هم میدونه مخفف چی هست؟خواهید فهمید.
+اسم؟
_زین مالیک
+خانواده؟
_یه بابای اعصاب شخمی و 3 تا خواهر
+مشکل؟
_افسردگی شدید
+خب...همین؟
_اره همین!اون اصلا حرف نمیزنه!
+چرا؟
_من چه گوهی میدونم پسر؟اون فقط خیلی ضعیف و احمقه!
°°°°°°°°°°°°°°°°°
چی میشه اگه زین افسرده و ساکت باشه و به مدرسه ی شبانه روزی ای بره که باعث ایجاد تغییری تو روند فلاکت بار زندگیش بشه؟
خب البته... بدبختی اسم وسط زینه... فک نکنم به این راحتیا ولش کنه...
___________
یه داستان کاملا متفاوت!
#Zouis #Ziam
نوشته شده توسط:
@kay-rh
{• completed •}✔
ز_"خدمت"
کلمه جالبیه نه ؟
من خدمت میکنم فقط برای "پول"
چیزی که تو این سال ها نتونستم بدستش بیارم
برای شاد کردن خواهرم
اما به چه قیمتی ؟
ل-"دستور دادن "
چیزیه که بهم یاد دادن
برام فرقی نداره اون فرد چه کسی باشه
انقدری پول دارم که هرچی بخوام بدست بیارم
اما به چه قیمتی ؟
شماره ی ناشناس: دوستت دارم.
هری:باشه.
شماره ی ناشناس:عزیزم فکر کردم تو هم دوستم داری.
هری:باشه منم دوست دارم عجیب غریب.
شماره ی ناشناس:وات د فاز نایل این بازی رو بس کن
هری:تو کی هستی؟
شماره ی ناشناس: وایسا ببینم..تو کی هستی؟
هری:من هریم و تو؟
شماره ی ناشناس:اوه ببخشید رفیق شماره ی اشتباهی بود.
----
وقتی لویی موقع اس ام اس دادن به دوست پسرش اشتباهی به جای هشت صفر میزاره همه چی تغییر میکنه.گاهی وقتا اشتباهایی که می کنی به نفعتن
12 Aug 2016
Highest rank: #5 in fanfiction
برمیگردیم به درس تاریختون داد و ستد اولین ایده برای ایجاد روابط بازرگانی بود این خیلی سادست من چیزی رو میدم که شما ها دنبالشید و شما چیزایی رو بهم میدید که من دنبالشم اگه از پسش بر نیومدید کارمون با هم تمومه اگه هم کارتونو انجام دادید اون موقع علاوه بر نفعی که تو این بازرگانی میبرید یه پولیم گیرتون میاد این جا زمینه منه زمینه منم قوانینه منو داره اگر رعایتشون نکنید ازش کنار میرید این
اونقدا هم سخت نیست اگه بتونید بیخیال پروانه هایه تو شکماتون شید
cover by @kimiyamdstories
THIS IS THE GAME OF THRONES
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
اعتبار و آبروی یه تاملینسون از همه چی مهم تره....!!!
و هرکی بخواد با اعتبار و آبروی من بازی کنه...براش بد تموم میشه و باید تاوان پس بده....مثلا شاید این تاوان عاشق شدن من نسبت به اون فرد باشه:-)
[Relationship:Smut]
[Cuople: larry(louis & harry)]
[Writer: #littledragon 🐉🎈]
[Translater: not translating]