«آزادی گناه»
من یک انسان آزادم!
من اجازه دارم تمام قوانین انسانیت رو درهم بشکنم...
از مخالفانم بهرهکشی کنم...
هر کس سر راهم بایسته رو بکشم...
اعتقاداتی که از نظر خودم غلطه رو نابود کنم...
چون من یک انسان آزادم!
A Harry Styles Fanfiction
پنج تا پسره هیفده ساله که بعد از دست دادن پدر مادرشون تصمیم به زندگی با هم گرفتن و میخوان زندگی عادی خودشون رو داشته باشن اما زندگی هیچ وقت عادی نمی مونه زندگی اونها وقتی تغییر میکنه که توی یکی از روزهای پاییزی در خونشون به صدا در میاد پشت در.........
-از دوست داشتن من دست بکش من بهت اسیب میزنم
-میخوام ولی نمیتونم...
وابسته بودن بدترین بیماری هست که یک فرد میتونه مبتلا شه:)
Harry styles fanfiction
by sky girl