هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
اردوی تابستانی!
لویی باخودش فکرمیکرد از خونهای که براش حکم جهنم رو داره دور شدن ازش بهتره!!ولی چه اتفاقی میوفته که پشیمون میشه و تنها آرزوش برگشتن به همون جهنمه!!!
Warning:Self harm and mentions of rape.
if these attend you please don't read it.
زندگی کردن تو دنیا یعنی سختی کشیدن...
یعنی واسه به دست آوردن چیزی که بهش علاقه داری باید تموم تلاشت و بکنی... باید واسش بجنگی؛ چون دنیا بهشت نیست!!
عشق، یعنی علاقه ی شدید! و من برای به دست آوردن کسی که عاشقشم، در برابر دنیا می ایستم...
.
.
.
بالاترین رتبه(فن فیکشن های فارسی) : #1
داستان در مورده سه نفره که توی ه یه زندان ه دور افتاده زندانی هسن و یه نقشه میکشن و از اونجا فرار میکنن. طی این جریانات هز عاشق لو میشه و برای رسیدن بهش مجبوره مایلی که جزو صمیمی ترین دوستاشه رو کنار بزنه.
شخصیتای اصلی : لویی، هری، مایلی ، زین، پری
یه پسر بد با لبهایی که خوب میبوسن
اون میتونه هریو گول بزنه
و اون آیندشو نابود کرده
ولی با این حال نمیتونه دوسش نداشته باشه!
پسری که خوب میبوسه ولی خیلی بده