[ C O M P L E T E D ]
مالوری وایت یک دختر 20 ساله جوان، که تازه کالج رو تموم کرده و زندگی مستقل خودشو شروع کرده. کی میدونست که قراره انقدر سخت باشه؟ اون توی یک آپارتمان کوچک زندگی میکنه و فقط کمی از پولی که از پدر و مادرش گرفته بود براش باقی مونده، از وقتی که کالج رو تموم کرد دنبال کار گشت. وقتی که اون یه کار پیدا کرد،
اون رئیس خودخواه و احمقش رو ملاقات کرد
ولی شما میتونید هری استایلز صداش کنید .
هری استایلز صاحب استایلز & امپایر، مردی با یک مقام ، زن باز.
هری استایلز نمی تونه جلوی حس وابسته شدن به منشی جدیدش رو بگیره . اون حتی منشیش رو به یه گوشه اتاق میبره ولی آیا مالوری اینو میخواد؟؟
[Persian Translation]
(Harry Styles AU)
زیر دست قاتل هزار چهره و ناشناس تقلا برای زنده ماندن میکرد اشک برای نفس کشیدن و منصرف کردن اون از مرگش میریخت...
اما قربانی نمیدونست ک اون تنها کسی نیست در بین دستان او تقلا زنده ماندن کرده!
اون هم همانند قربانی های دیگر.....
صدای شلیک منظم سه گلوله پیچید....
مثلث خونی با شلیک گلوله ها روی بدن قربانی حک شده بود.
یک قربانی دیگر ب چندین قربانی دیگر سایه مرگ اضافه شد...اما
این کشتار تا کی ادامه خواهد یافت؟
تا کی همه تک ب تک قربانی او خواهند شد؟
آیا میتواند دختر روانی داستان قربانی ها را نجات دهد؟ یا شاید هم خود یکی از هزار اهداف سایه مرگ برای گلوله هایش است؟!
Rose is an ordinary, teenage girl. She is 18 years old and lives in her own in an apartment in London. She works as a part time assistant to a man with bright blue eyes and an even brighter mind. One day he offered her a new job. A job that must be kept a secret and she thought would never have existed.
من بهش یه بوسه روی گونه دادم قبل اینکه به گوشش برگردم.
من شاهرگی که بهش نیاز داشتم رو دیدم. با بوسیدن پوست ظریفش آمادش کردم برای کاری که قرار بود انجام بشه.
دندون های نیشم از همیشه تیز تر بودن. آماده برای دریدن!
من دندون هام رو توی شاهرگش فرو بردم و دو سوراخ روی گردنش به جا گذاشتم..
بقل گوشم نفس نفس میزد..
خون خیلی سریع دهنمو پر کرد..مایعی گرم و لذیذ که از گلوم پایین میرفت..
اون از درد شروع کرد به بی طاقتی کردن..
ول ی لبامو به هیچ عنوان از تنش جدا نکردم .. تا به حال چیزی مثل این رو نچشیده بودم..
داشتم مثل یه حیوون غرش میکردم..
غریضه ام داشت دیوونه میشد.ولی اهمیت ندادم..این چیزیه که هستم!
" بهت اطمینان میکنم " اما وقتی که کلمات از دهنم خارج شدن پشیمون شدم.
داستان توسط خودمون ترجمه شده و کپی ممنوعه
بخونیدش خیلی داستانه عالیه ;)
[رتبه 21 در فنفیک های واتپد]
" خیلی خب الکس ما ميريم خونه و تو اون لباساي لعنتی رو توی نیم ساعت می پوشی چون ساعت هفت باید خونه لو باشیم "
" اون اسم فاکي. اگنس ه "
" برام مهم نیست الکس "
" باشه نیلی "
" منو به اون اسم صدا نزن "
" برام مهم نيست ... همون طور که تو منو الکس صدا میزنی منم دوست دارم نیلی صدات کنم ( یعنی ناخنی ) "
" برام مهم نیست من هر جوری بخوام صدات میزنم "
" چرا اینجوري باهام رفتار میکنی "
#niall_horan #onedirection. #niall
#horan #comedy
"خشکشویی کوییک کلین! وقتی چیزی کثیف باشه ما تمیزش میکنیم، ملیسا صحبت میکنه."
"اه..."
"سلام؟.."
"من از یه دختر کیوت شماره تلفنش رو خواستم و این چیزیه که اون به من داده."
#1 in short story
Book 1 From Texts And Calls Series
Original Story By: @taledust
"دكتر استايلز توي اتاق معاينه منتظرتون هستن"
Warning ⚠️ Sexual Content
* پارت ١٣ به بعد اينجا آپ ميشه
* پارت هاي قبلي رو در اينجا بخونيد :
http://my.w.tt/UiNb/oN48j5XRBD
* يا به اين آيدي بريد : @kimnem