Jazaba**
5 storie
Force And Hate(L.S/BDSM) di nitara70
nitara70
  • WpView
    LETTURE 686,057
  • WpVote
    Voti 53,407
  • WpPart
    Parti 87
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
Upstairs di atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    LETTURE 114,856
  • WpVote
    Voti 15,132
  • WpPart
    Parti 50
«طبقه‌ی بالا» من تنهای تنها بودم! یادم نبود چند وقته... سال‌ها... خاطرات کم‌کم پاک شدن. حتی اسمم رو به سختی به یاد می‌آرم. شب و روزها می‌گذرن. یادم نیست به چه گناهی این جا حبس شدم. هیچی یادم نیست... تنهایی، تنهایی، تنهایی... ...و بعد، یه روز در صدایی کرد و من به جای صورت روانپزشک، چهره‌ی یه دختر جوان رو توی چارچوب در دیدم! ...که وحشت‌زده به من خیره شده!!! A Niall Horan Fanfiction
Alien [Z.M] di nil_rz
nil_rz
  • WpView
    LETTURE 67,313
  • WpVote
    Voti 6,532
  • WpPart
    Parti 44
[COMPLETED] - ما تنها نیستیم ! -
Extremely Short Horror Stories di DinzTheKitten
DinzTheKitten
  • WpView
    LETTURE 199,694
  • WpVote
    Voti 23,924
  • WpPart
    Parti 123
بزرگترين مجموعه داستان هاى ترسناك ِ كوتاه 1 يا 2 خطى در واتپد. #1 in Persian Horror [ Persian Translation ] © 2016 by @InfernoEDM ALL RIGHTS RESERVED