قاطى پاتى ????
13 stories
"Girls Life" oleh mrymhosseini
mrymhosseini
  • WpView
    Membaca 5,138
  • WpVote
    Suara 866
  • WpPart
    Bagian 24
Because you're a Girl! دخترها انسان های محدودی هستند محدود برای خندیدن محدود برای شب گردی محدود برای لباس پوشیدن و محدود برای عاشق شدن! اینها به اضافه زیبایی صورت و اندام یک دختر رو میسازه و همه چیز از بیرون زیبا و پرستیدنی است تا زمانی که درونش را ببینی بدنی که همه زیبایی هایش را میبینند روحی مملو از درد و دلتنگی دارد...
Poetry oleh _im_so_tired
_im_so_tired
  • WpView
    Membaca 16,442
  • WpVote
    Suara 2,555
  • WpPart
    Bagian 196
"شعر" یک لحظه "مکث" در گیجی‌ست زندگی یک سقوط تدریجی‌ست گزیده شعر های سید مهدی موسوی
Calling Hopes oleh LadyMidnightStories
LadyMidnightStories
  • WpView
    Membaca 576
  • WpVote
    Suara 87
  • WpPart
    Bagian 6
" فکر کنم از همون اول که دیدمت دوست داشتم. " هیچ وقت دیگه کسی رو به اندازه ای که اون رو دوست داشت ، دوست نداشت
Worlds Apart(persian Translation) oleh curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Membaca 2,225
  • WpVote
    Suara 268
  • WpPart
    Bagian 9
ایزابلا لونت(Isabella lonett)، يه دختر ساده و دانا و جوان كه در كنار پدر و مادر بسيار خوب(درجه ١) در محله معروف ريون وود بزرگ شده بود(Ravenwood)زندگیش پر از کمال و اصرار از اینکه باید مثل خانوادش با استاندارد بالا زندگی کنه.يه دختر معمولي كه هميشه كارهاي خوب و عاقلانه انجام ميده چيزيه كه همه ميشناسنش اما چه اتفاقي ميفته وقتي كه اون با زين مالك خطرناك و سكسي اشنا ميشه ؟اون یه دزد و جنایتکار رو میخواد؟ اون(پسر) خودشو خیلی عمیق عاشق ایزابل پیدا کرد و همین طور برای اون(دختر). تا الان اونا متفاوتن. درحالی که زمان پرواز میکنه، رازها فاش میشن، قلب ها میشکنن و دردسر منتظر هر دوی اونا وایمیسه. آیا اون توانایی بیرون کشیدن خودش رو از این آلودگی چسبنده رو داره و اینکه اونو(پسر) رو ببخشه؟ جواب توی دستای اون(دختر) دراز کشیده. داستان توسط گپ خودمون ترجمه شده و کمی ممنوعه.
Fright Night(Prsian Translation) oleh curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Membaca 3,276
  • WpVote
    Suara 396
  • WpPart
    Bagian 13
بیرون تاریک بود. تا جایی که میتونستم تند میدویدم به طرف پایین درختا. به عقب نگاه کردم، و 5 سایه اونا وایساده بودن " یکی کمکم کنه! " گریه کردم. به گوشه رسیدم و بطرف خیابون بعدی دویدم. چند لحظه برای گرفتن اکسیژن وایسادم. یواشکی از گوشه به بیرون نگاه کردم و اون 5 سایه دگ نبودن. راحت شده بودم شاید گمم کردن. برگشتم تا برگردم خونه ولی بعدش خوردم به پسری با موهای مشکی بهم ریخته و اون تیشرت راه راه پوشیده بود. جیغ کشیدم، اون یکی از 5 تا سایه هایی بود که دنبالم کردن. " سلام بیب " اون بهم گفت. برگشتم تا از راه دگ ای فرار کنم ولی بعدش به یه پسر دگ برخوردم با موهای کاملا سیاه و اون یه عالمه تتو داشت. اون بازوم رو گرفت و برگردوندم بنابراین صورتم روبرو اون پسره با موهای شلخته بود. خیلی محکم منو گرفته بود، نمیتونستم فرار کنم. دوباره جیغ زدم" لطفا به من آسیب نزن " التماسش کردم " خوب، ببخشید عزیزم اما متاسفانه ما هنوز شام نخوردیم، و من و پسرا گشنمونه " اون مو شلخته عه بهم گفت. 3 تا پسر دگ از پشت بطرمون اومدن. اونا گرسنه بنظر میومدن. همشون چشمای قرمز و نیش های تیزی داشتن. سعی کردم فرار کنم ولی نشد. " لطفا من التماست میکنم! " بهش گفتم. همشون شروع به خندیدن کردن. اون مو بهم ریخته منو از اون پسره گرفت و به حصار پشتم فشارم داد." ببخشید ل
Queen of my heart👑 oleh iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Membaca 516,387
  • WpVote
    Suara 36,720
  • WpPart
    Bagian 103
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد... و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او. گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید. دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.
crush oleh Morning-breeze
Morning-breeze
  • WpView
    Membaca 58,680
  • WpVote
    Suara 8,010
  • WpPart
    Bagian 47
این داستان یه مثلث عشقیه بین یه دختر ساده و درس خون به نام کامیلا، بهترین دوستش کلی که یه پسر درس خون مثل خودشه و یه پسر هات و جذاب و به قول معروف بچه بد (bad boy) مدرسه به نام هانتر که یه راز بزرگ داره که هیچ کس ازش خبر نداره.
Craziness of a sadism oleh purplish_fire
purplish_fire
  • WpView
    Membaca 1,265
  • WpVote
    Suara 226
  • WpPart
    Bagian 6
همه يه فضاي گنگ تو ذهنشون هست!اگه اون فضاي گنگ به واقعيت تبديل شه ...
hate in love oleh azimaleki
azimaleki
  • WpView
    Membaca 250
  • WpVote
    Suara 12
  • WpPart
    Bagian 2
فف در مورد دختری به اسم لوییسا که مجبور با لویی باشه اما از لو متنفرا...........
Violet Love oleh fantezi_2
fantezi_2
  • WpView
    Membaca 7,425
  • WpVote
    Suara 378
  • WpPart
    Bagian 19
کی گفته کسی که بدبخته،همیشه بدبخته؟ اتفاقات تازه و عجیب همیشه زندگیتون رو دگرگون میکنن،درست همونجایی که انتظارش رو نداری! دختر قصه ما با مردی با دنیای متفاوت بهم میرسن.و این شروعی میشه برای تغییر زندگی هر دونفر...