سبزه صورتی زیبا و جوان
ولیکن کیست که بینای زیبای او باشد؟
آن جوان طلایی!
***
پسر مسلمان جدید در مدرسه las cinas!
دانش آموزان مرفه خالی از هر دغدغه
شایعات عجیب!
چه عاقبتی در پی دارد؟!
سال 2156، وقتي كه جمعيت دنيا به حد غيرقابل كنترلي زياد شده بود؛ يه شركت آمريكايي بازي اي رو بيرون داد كه ادعا ميكرد قراره دنيا رو تغيير بده.
بازي اي كه با تمام VR ها تفاوت داشت.
درست توي آوريل 2156 يه نسخه ي اپديت شده از اون بازي بيرون داده شد.
" استخ وان هاي غمگين" !
قوانين ساده بود:
"هیچ وقت به آینه ها نگاه نکن!"
[this work contains sexual & murder senses that may be upsetting for some readers]
~
Written by : Aida.M
Zayn Malik Fanfiction AU
Copyright @aidoststories 2020
~
Cover by : @callmedonya
داستان لرييه و زيام هم داره
هری- قرار نیست فرار کنم...
محمد از تک خنده مرد روبروش جا خورد ولی اسلحه ای که بطرفش نشونه رفته بود اجازه هیچ کاری رو نمیداد..
هری زیرچشمی پسر بچه ای که رو تخت نشسته بود و چشمای درشتشو بهشون دوخته بود رو نگاه کرد..
هری- لویی چشماتو ببند..
محمد- میخوای چه غلطی بکنی؟ باتوم حرومزاده؟
بسته شدن چشماش با شلیک گلوله همزمان شد..
هری- جونتو..
ملافه رو از رو تخت چنگ زد و رو مرد انداخت و سمت تخت برگشت و بچه رو بغل کرد..
هری- متاسفم.. متاسفم نباید میذاشتم اینطوری بشه..
بچه دستاشو از رو صورتش برداشت و از صداش اونو شناخت... دستاشو دورش حلقه کرد و به هق هق افتاد..
لویی- تو اومدی... تو اومدی.. ترسیدم هیچوقت نیای...ترسیدم ولم کنی..
هری- هیچوقت ولت نمیکنم...
کشور بزرگ گوریا تنها یک شاهدخت زیبا دارد درحالی که شاهدخت برادر دوقلویی دارد که کاملا شبیه به اوست ولی کسی از وجودش خبر ندارد! شاه اویی قول ازدواج دخترش را با ولیعهد کشور وستروس داده درحالی که شاهدخت از محافظ جوانش باردار است پس شاه مجبور میشود پسرش را که هیچ علاقه ای به اوندارد به جای شاهدخت به کشور وستروس بفرستد و .....
🖊فاطمه افکاری
"اوه خیلی کارها هست که دلم میخواد باهات بکنم زین ، خیلی کارها....."
لیام لبخند زد و به زین نزدیک شد ، لب هاش روی گوش زین کشیده میشدن ، زین لب پایینش رو گاز میگرفت تا ناله هاش رو توی گلوش خفه کنه
"و اگر میخوای که بفهمی فقط کافیه ی قرارداد کوچولو رو امضا کنی"
warning : bdsm , kinky 🔥✨
written by : khristina
translate by : _kimiamalik_ (me)