لری اینجا💚
102 stories
Louten~[L.S] por larry_diary
larry_diary
  • WpView
    LECTURAS 78,164
  • WpVote
    Votos 17,918
  • WpPart
    Partes 34
یه اتفاق ساده و کوچیک باعث شد زندگی هری برای همیشه تغییر پیدا کنه . چه خوبه که از اتفاق های ساده و کوچیک ساده رد نشیم. این شما و این داستات زندگی هری و هم خونه جدیدش هم خونه ایی که از یک جعبه کفش کنار خیابون ، راه به آغوش گرم هری پیدا کرد. به زندگی در کاتونیا خوش آمدید.
Always You [L.S] ~ By Miss X por larry_diary
larry_diary
  • WpView
    LECTURAS 3,308,953
  • WpVote
    Votos 303,313
  • WpPart
    Partes 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
مکالمات غم زده~[LS] por LostLarryChild28
LostLarryChild28
  • WpView
    LECTURAS 39,061
  • WpVote
    Votos 9,264
  • WpPart
    Partes 44
هری افسردست و لویی تلاش میکنه تا سرحالش کنه. Highest ranking: #1 in short story
Just Hold On(completed) por eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    LECTURAS 448,438
  • WpVote
    Votos 51,126
  • WpPart
    Partes 60
Larry+ziam از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه! ___________________________________ 💚💙👬 👬💛❤
Running In The Ocean[L.S]?? por romimstyles
romimstyles
  • WpView
    LECTURAS 4,453
  • WpVote
    Votos 474
  • WpPart
    Partes 14
حرفش با يه صداى اروم و شاد-و همچنين كيوت، اعترافى تو ناخوداگاهش-قطع شد.سرشو برگردوند و با قفل شدن چشاش تو اولين چيزى كه ديد، تقريبا نفسش بند اومد. روشن بود و درخشان. ابى اى كه توى پاك ترين اقيانوس ها ميديدى. انقدر پاك و معصوم كه انگار ميخواستى توش بدوى، توى اقيانوس بدوى... پسر متقابلا بهش خيره شد. موهاى فندقى اى داشت كه با اينكه هرى هرگز لمسشون نكرده بود، ولى نرم به نظر ميرسيدن. يك، دو، سه...هفت ثانيه به همون حالت موندن تا اينكه پسر دستشو پشت گردنش كشيد و يه جورايى صداشو صاف كرد: +اوپس... به خودش اومد و به جاى احمقانه زل زدن جواب داد: -سلام...؟
DADDY (Mpreg) - L.S (Persian translate) por Whoyougonnacall_
Whoyougonnacall_
  • WpView
    LECTURAS 102,903
  • WpVote
    Votos 7,884
  • WpPart
    Partes 40
لویی توی یه رستوران کوچیک به اسم جیجی تو دانکستر کار میکنه. هری هم معلم جدید کلاس دومه. ملاقاتشون زندگیه لویی رو زیر و رو میکنه اما اون عاشقه هر قسمت از این تغییره +هری تاپه اسمات هم زیاد داره و اینکه حاملگی مرد و اینا هم داره اگه بدتون میاد نخونید
Little Stranger(LS) por tommo_iran
tommo_iran
  • WpView
    LECTURAS 97,156
  • WpVote
    Votos 9,505
  • WpPart
    Partes 31
Can you feel the things I feel right now with you Take my hand There's a world I need to know ~~Little Stranger
Not about me[L.S] por __mandalina__
__mandalina__
  • WpView
    LECTURAS 1,408
  • WpVote
    Votos 166
  • WpPart
    Partes 13
اون هیچوقت نتونست بفهمه که هیچ کدوم اینا واقعی نیست، اون که مثل موجود درون امیلی باهوش نبود :')
Friends [L.S] por harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LECTURAS 208,165
  • WpVote
    Votos 36,115
  • WpPart
    Partes 52
[Completed] [ هرى ادوارد استايلز ، اونطورى بهش نگاه نكن شما فقط دوتا دوستيد ]
Change My Mind~L.S [Completed] por gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    LECTURAS 125,614
  • WpVote
    Votos 17,680
  • WpPart
    Partes 63
"یکم صبر داشته باش، همه‌چیز تغییر میکنه..." "همه‌چیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..." "پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..." پابلیش مجدد کتاب کامل شده‌ی change my mind. نوشته شده در اول فوریه‌ی 2018. پایان، پنجم سپتامبر2018.