💜💚 🐻🐰 💙💚
33 histórias
Just Hold On(completed) de eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    Leituras 448,933
  • WpVote
    Votos 51,147
  • WpPart
    Capítulos 60
Larry+ziam از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه! ___________________________________ 💚💙👬 👬💛❤
CONQUERED de Mahsa_shw
Mahsa_shw
  • WpView
    Leituras 1,228,180
  • WpVote
    Votos 145,761
  • WpPart
    Capítulos 124
I changed that Monster, just for YOU..! ❌هشدار❌ ۱-فنفیک با فاصله‌ی زمانی نسبتا زیادی آپ میشود. ۲-این یک رمان طولانی است؛ اگه حوصله‌ی داستان طولانی ندارید، این فنفیک را شروع نکنید. ۳-این یک فنفیک "بی‌دی‌اس‌ام" نیست اما دارای محتوایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد. از جمله آسیب‌های فیزیکی، تحقیر، تجاوز، قتل، کشتارهای دسته جمعی، صحنه‌های باز روابط جنسی، خودآزاری و.... 🖤خطاب به تمام قربانیان تجاوز؛ به عنوان یک انسان میدونم تجاوز تا چه مقدار درد و سختی به فرد قربانی تحمیل میکنه و فرد چقدر میتونه آسیب ببینه و زندگیش تحت تاثیر قرار بگیره. چیزهایی که در این بوک نوشته شده صرفا یک داستانه و به خاطر همین هم، شرایط واقعی روحی و روانی فرد قربانی تجاوز، و رابطه‌ی اون با فرد متجاوز به درستی به تصویر کشیده نشده. امیدوارم کسی در دنیای واقعی آسیب‌های وارده بر قربانی‌ها رو نادیده نگیره و فراموش نکنید که هر چیزی که اینجا میخونید، صرفا یک داستان تخیلیه و واقعیت نداره. با عشق و احترام زیاد برای تمام انسان‌هایی که قربانی تجاوز شدند. شما جنگنده و شجاع هستید. بهتون افتخار میکنم🖤=)))
Different (L.s) (completed) de Larryfanfic_HL
Larryfanfic_HL
  • WpView
    Leituras 175,713
  • WpVote
    Votos 19,844
  • WpPart
    Capítulos 99
+اين داستان عشق نيست +داستان اعتياده
Always You [L.S] ~ By Miss X de larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Leituras 3,314,734
  • WpVote
    Votos 303,372
  • WpPart
    Capítulos 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Chains Of Duty de shadowedrealities
shadowedrealities
  • WpView
    Leituras 9,834
  • WpVote
    Votos 1,574
  • WpPart
    Capítulos 56
توجه کنید که چون پارت‌های تلگرام طولانی هستن، هر پارت توی تلگرام تبدیل به دو یا سه قسمت توی واتپد شدن و شماره‌ی پارت‌ها باهم یکی نیستن زمانی که جنگ بزرگی بین کره‌شمالی و کره‌جنوبی برپا شده ؛ کیم‌تهیونگ فرمانده‌ی با تجربه‌ی ارتش جنوب به اسارت نیروهای کره‌شمالی درمی‌آد ولی چی می‌شه اگر بفهمه تنها اسیر این جنگ نیست و از همون‌جا زندگی این فرمانده‌ی پرنفوذ با جئون جونگ‌کوکِ جوان که قبل از اون توی چنگ دشمن افتاده ؛ گره بخوره!؟ 𖥔 Chains Of Duty 𖥔 Vkook , Secret 𖥔 War, Smut, Romance, Angst 𖥔 By: Mivida 🥇War این داستان توی چنل لیبرته در حال آپ هست و ۱۳ قسمت جلوتر اون‌جا آپ شده ~ آیدی چنل تلگرامی لیبرته: @LiberteNovels 🫧
Melifluo 🍓 [VK] de Maeraxaes
Maeraxaes
  • WpView
    Leituras 4,567
  • WpVote
    Votos 615
  • WpPart
    Capítulos 61
جونگکوک تصویرگر ۲۲ ساله‌ایه که قراره راجع به زندگی کیم تهیونگ، قهرمان تیراندازی المپیک مانهوا بکشه. مردی که اولین‌بار اون پسر رو لوس خطاب کرد و قول داد دوستش نداشته باشه اما نمی‌دونست قلبش با خودش هم‌عقیده نیست... • VKook, YoonMin, EunMin, TaeGyu, RMxG • Little Space, Fluff, Romance, Smut
Van Gogh was his god! • [Completed] de amaraaa_7
amaraaa_7
  • WpView
    Leituras 95,876
  • WpVote
    Votos 15,777
  • WpPart
    Capítulos 45
•Name: Van Gogh was his god! •Couple: Vkook •Sub couple: Hopemin •Writer: Amara •Genre: Romance, Angst, smut •Channel: @papacita01 ~•Teaser: _چرا هیچ وقت از ته دلت نمیخندی؟ از اون لبخند‌هایی که به چشمات میرسن و برق خوشحالی رو توشون روشن میکنن! سرش رو تکون داد و از پنجره به زمستونی که سفره‌ی سفیدی و غم‌هاش رو روی سر شهر پهن کرده بود، خیره شد: _من تفاله‌های باقی مونده از تنهایی‌های یک نقاش دیوانه‌م... حاصل مرگ بی‌رحمانه‌ش توی تنهایی... چطور میتونم بخندم یا اشک بریزم وقتی فراموش کردم که چطوری باید زندگی کنم؟ من همه چیز رو فراموش کردم، دوست داشتن رو، فکر کردن، نقاشی کردن و حتی فریاد زدن... خیلی وقته مردم... مرده‌ها که لبخند نمیزنن!
White Nights| Vkook | de teahkooku
teahkooku
  • WpView
    Leituras 1,046
  • WpVote
    Votos 46
  • WpPart
    Capítulos 7
*White nighs* نویسنده: نازگل کاپل: تهکوک- کمی هوپمین ژانر: کلاسیک-روانشناسی-رمنس-اسمات- انگست ″خلاء، چیزی که همیشه تو وجود تهیونگ حس میشد و نمیذاشت زندگی کنه. اون جسم درخشانِ تاریک لابه‌لای خواب های رویا مانند که در عین ترسناک بودن به تهیونگ احساس آرامش میداد، اما وقتی اون عکس نیمه سوخته از پسری با لبخندی گریخته از زمان و لپ های گل انداخته پیدا شد خاطرات ممنوعه آرام آرام سر از خاکستر بیرون آوردند.″
Broken pieces(vkook) (Completed) de tthoneylemon97
tthoneylemon97
  • WpView
    Leituras 385,011
  • WpVote
    Votos 47,734
  • WpPart
    Capítulos 53
(فروپاشیده) کیم تهیونگ یه وکیل خشک و مقرراتیه که تمام زندگیش رو صرف کارش کرده و هیچ اعتقادی به عشق نداره! اما یه روز دفتر خاطرات پسری به دستش میرسه که همه ی زندگیش رو زیر و رو میکنه! (اقتباسی از یک رمان دوست داشتنی) داستان اصلی کامل شده افتر استوری کامل شده ژانر:رومنس،درام،انگست،روانشناسی،اسمات کاپل:ویکوک/کوکوی
𝐆𝐑𝐄𝐘 ࿐ⱽᵏᵒᵒᵏ de AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Leituras 396,436
  • WpVote
    Votos 48,297
  • WpPart
    Capítulos 34
جونگکوک و تهیونگ ازدواج کردن، اونا حتی یک دختر شونزده ساله دارن. توی زندگیِ اونا چیزی به اسمِ قسط، بدهی، کمبود مالی یا اجناس ارزون قیمت معنایی نداره. پس چی باعث شده که جونگکوک خودش رو دور از همسرش توی سرمای ونکوور به مدت سه سال حبس کنه؟ چی باعث شده این زوج از هم جدا بشن؟ ~~~ • ~~~ • ~~~ • ~~~ ~~~ • ~~~ • ~~~ ژانر: ازدواج🌲روزمره🫒خانوادگی🍸دارای پرده های غم‌انگیز🌨نیش های طنز❄️پایان خوش✈️ روز های عاپ: پنجشنبه وضعیت: تکمیل🫧 Start : 2 / 6 / 1402 End : 15 / 9 / 1403