تا حالا احساس کردی یه نفر داره نگاهت میکنه و حواسش بهت هست؟
بهت تبریک میگم به جهنم خوش اومدی به زندگی من خوش اومدی
به زندگی که دو تا چشم مخفی دارن نگاهت میکنن
استایلز بعد از مرگ پدرش صاحب مجله پدرش میشه
و در حین متوجه میشه که داستانی که در مجله پدرش چاپ میشده مضنون فمنیستی داره و نویسنده ناشناسه و حال ب دنبال اینکه نویسنده رو پیدا کنه!
[كتاب اول]
اون پسر فكر ميكرد كه اون دختر هم مثل بقيه دخترهاست . اون دختر هم فكر ميكرد كه اون پسر بدترين كابوسشه. اما اختلاف ها باعث نزديك شدن ميشن. قسمت هاى تاريك پيدا ميشن ، و دوباره عاشق شدن ياد گرفته ميشه.
ايا اون دختر ميتونه به اون پسر دست پيدا كنه؟ ايا اون پسر ميتونه گارد هاى خودش رو پايين نگه داره.
خودتون ببينيد چه اتفاقى مى افته وقتى تاريكى و روشنايى با هم تركيب ميشن.
[کتاب دوم] knockout در ادامه ی همین کتاب...
[Persian Translation]
(Harry Styles AU)
copyright all rights reserved @han_rawr
زیر دست قاتل هزار چهره و ناشناس تقلا برای زنده ماندن میکرد اشک برای نفس کشیدن و منصرف کردن اون از مرگش میریخت...
اما قربانی نمیدونست ک اون تنها کسی نیست در بین دستان او تقلا زنده ماندن کرده!
اون هم همانند قربانی های دیگر.....
صدای شلیک منظم سه گلوله پیچید....
مثلث خونی با شلیک گلوله ها روی بدن قربانی حک شده بود.
یک قربانی دیگر ب چندین قربانی دیگر سایه مرگ اضافه شد...اما
این کشتار تا کی ادامه خواهد یافت؟
تا کی همه تک ب تک قربانی او خواهند شد؟
آیا میتواند دختر روانی داستان قربانی ها را نجات دهد؟ یا شاید هم خود یکی از هزار اهداف سایه مرگ برای گلوله هایش است؟!
چیکار میکنی اگه خودت رو توی یه بازی پیدا کنی؟
ولی نه هر بازی ای... یه بازی از عشق.
و، نمیتونی کدوم یکی رو انتخاب کنی تا برنده بشی!
داستان راجب کتی هست. اون یه دختر جدیده. باهوش، زیبا و بی خیال.
اون استعداد خودش رو توی موسیقی دید. کتی و مادرش خیلی جا به جا میشدن. و کتی مشتاق بود که توی انگلستان زندگی کنه.
ولی اون خودش رو پیدا کرد در حالی که توی یه بازی گیر کرده بود. چالشی بین دو تا برادر.
هری یه پسر جذاب و مشهور. و مارسل یه خوره ی با نمک!
کی میتونه قلب اون رو برنده بشه؟
" من پیداش کردم..توی یه جعبهی کهنه و مدت زمان کمی نیاز داشتم تا بهش عادت کنم، ولی جز اون چیزیو نمیبینم..این عادیه درسته؟...نه اون حیوون خونگی یا حتی دوستمم نیست..اون یچیز نزدیک تره که من اسمی براش ندارم . "