larry is love ???
7 stories
Force And Hate(L.S/BDSM) by nitara70
nitara70
  • WpView
    Reads 684,452
  • WpVote
    Votes 53,404
  • WpPart
    Parts 87
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
Birds in Gilded Cages(larry)(persian) by niallssm
niallssm
  • WpView
    Reads 126,955
  • WpVote
    Votes 9,443
  • WpPart
    Parts 25
در لندن هتلی وجود داره که زنها و مردهای زیبا مثل پرنده های تو قفس،ازشون نگه داری میشه و زندانی ها ی اون مکان ملزمن عمیق ترین و تاریک ترین خواسته های شما رو براورده کنن.......
The slave Number 566 by oneD_banana
oneD_banana
  • WpView
    Reads 46,922
  • WpVote
    Votes 2,451
  • WpPart
    Parts 12
اعتبار و آبروی یه تاملینسون از همه چی مهم تره....!!! و هرکی بخواد با اعتبار و آبروی من بازی کنه...براش بد تموم میشه و باید تاوان پس بده....مثلا شاید این تاوان عاشق شدن من نسبت به اون فرد باشه:-) [Relationship:Smut] [Cuople: larry(louis & harry)] [Writer: #littledragon 🐉🎈] [Translater: not translating]
Force And Hate 2(L.S/BDSM) by nitara70
nitara70
  • WpView
    Reads 94,945
  • WpVote
    Votes 7,521
  • WpPart
    Parts 19
تو دلم به قیافه ی مظلوم لویی خندیدم.اون هنوز مردد بود.با این حال دهنش رو باز کرد و من یه قطره از محلول تو دهنش ریختم +دوربین گوشیت رو روی تخت تنظیم کن. دستور دادن به لویی یه چیز واقعا جدید و عجیبیه برام.اون از تو کمد پایه گوشیش رو برداشت و با فاصله تقریبا 2متر از تخت روی زمین تنظیمش کرد و گوشیش رو رو پایه گذاشت.
love beyond the galaxy by eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    Reads 20,627
  • WpVote
    Votes 1,694
  • WpPart
    Parts 12
larry+ziam مسئولیت کسب این افتخار بر دوش شماست... علم،کشور و دنیا به شما مدیونند. و این وظیفه شماست... کره ی زمین و هر چیزی که دوستش دارید رو ترک کنید.
MoonOff [L.S] by _nwziw
_nwziw
  • WpView
    Reads 70,373
  • WpVote
    Votes 8,645
  • WpPart
    Parts 46
نمیدونم کی و چطور•تمامِ روح و جسمم فقط و فقط مال اون شد•که خودم هم نفهمیدم. «لری استایلینسون»
Wizards & Magicians by Blueingreen28
Blueingreen28
  • WpView
    Reads 326
  • WpVote
    Votes 13
  • WpPart
    Parts 7
در زمان هايى دور دو دوست بودن كه مثل برادر بودن... مارسل استايلز و مارتين گريمشاو ... مارسل حالت افسردگى داشت و براى همين خودشو تو داستاناى عجيب غريب غرق ميكرد .ولى ميخواست مارتينُ قانع كنه كه سرزمين ديگه اى هم وجود داره.ولى جادويى... پس اونُ برد به فيلورى ، سرزمين جادو ! اونا فكر ميكردن به فيلورى نياز دارن...ولی در واقع فيلورى به اونا نياز داشت ! ... اما حواستون باشه چون اين يه داستان عادى نيست...