میبوسمت و اسلحه ارو رو سرت نشونه میگیرم
من رو میکشی و نوازشم میکنی
بهم لبخند میزنیم و از هم متنفریم
سکس میکنیم و شمع روشن میکنیم
نفرین میکنیم و دعا میخونیم
امروز هستی و فردا نه
فردا دشمن من هستی و امروز جونت رو برام میذاری
امروز من و توییم علیه دنیا
فردا من علیه توام مقابل دنیا
میبازم و برنده میشی
هردوی مارو به دار میکشن...
دار مکافات مکافات مکافات!
با سلام :)
شیدا هستم...
خب من مدتیه که در کنار داستاننویسی متنهای کوتاه مینویسم...
حالا چه چند خط باشه،چه چند صفحه^^
خواستم با شما به اشتراکش بزارم !
شاید به نوشتههای دلم علاقمند شدید
...
مطمئن بود هیتلر، موسلینی، استالین و ناپلئون احمق نبودن!
اونا جنگ به پا کردن
_به خاطر گذشتشون
_به خاطر خاطراتشون
_به خاطر کسی که وِل کرده و رفته
اونا امید داشتن اگه "اون" رو پیدا کنن قطعا میتونن دنیا رو فتح کنن!
کیس میدونست توی دردسر افتاده.هیچ چیز درمورد یه پسر جوون زخمی با موهای سفید نمیتونست نرمال باشه.به خصوص اسمش!
اسمش کیل بود.
و خب ، خود کیس هم اسم متداولی نداشت.