❤️? finito
37 stories
افسونگر oleh iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Membaca 284,146
  • WpVote
    Suara 21,921
  • WpPart
    Bagian 127
بسی گفتند: دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست! ولی ما دل به او بستیم و دیدیم،که این زهر است اما نوشداروست...
جادوي عشق oleh iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Membaca 97,365
  • WpVote
    Suara 10,239
  • WpPart
    Bagian 60
بوسه‌هایت مرگ را به تأخیر می‌اندازند. مرا ببوس!
Half-Blood oleh atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Membaca 119,186
  • WpVote
    Suara 29,626
  • WpPart
    Bagian 162
«دورگه» پایبند اقوام و اماکن نشو. انسان باش. بدون مرز! A Louis Tomlinson Fanfiction highest ranking: #4 in fanfiction
Last Winter oleh rozmin86
rozmin86
  • WpView
    Membaca 30,294
  • WpVote
    Suara 3,309
  • WpPart
    Bagian 104
سرنوشت جوری پیش رفته بود که در یک زمان با مردی ازدواج کرده و عاشق مرد دیگری شده بود. داستان زندگی یک دختر ایرانی که به مادری ناخواسته ، عشق و خیانت می انجامد...
ترانه عاشقانه من oleh iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Membaca 224,804
  • WpVote
    Suara 18,959
  • WpPart
    Bagian 122
من از بالاترين قله به خاطر تو افتادم برام دوريت خطرناكه،به آزارِ تو معتادم نگو قبل از تو كي بودم،بگو بعد از تو كي ميشم؟ نيار اسم جدايي رو قشنگ نيست حتي شوخي شم
دوشيزه oleh iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Membaca 315,448
  • WpVote
    Suara 25,756
  • WpPart
    Bagian 143
من به اين معروفم كه بد عاشق ميشم تو كه ميدونستي،چرا موندي پيشم؟ اگر سرگردوني،حالمو ميدوني نخواه عاقل شم و دست بردارم
Elevator  (completed) oleh maedehqamooshi
maedehqamooshi
  • WpView
    Membaca 40,404
  • WpVote
    Suara 6,512
  • WpPart
    Bagian 40
هيچ چيز اونطورى كه شما تصور ميكنيد نيست ! هيچ واقعيت ، صداقت و وفادارى اى توى دنيا وجود نداره . همه چيز حقس . حتى چيزى كه الان دارى ميخونى . ! همه چيز پوچ و كاغذيه . همه گول ميخورن . و ميدونى چيه ؟ حتى تو هم دارى با خوندن اين داستان گول ميخورى . (Harry Styles AU)
Angel Of The Darkness oleh sarehkz
sarehkz
  • WpView
    Membaca 130,994
  • WpVote
    Suara 10,016
  • WpPart
    Bagian 130
زندگی بوسیله تضادهاست که مفهوم پیدا میکند. تاریکی و روشنی...عشق و نفرت...سیاهی و سفیدي...شب و روز...شیطان وفرشته!! و چه به آشوب کشیده میشود زمانی که دو جهان با یکدیگر آمیخته شوند وتضادها در مقابل یکدیگر قرار بگیرند. من فراتر از قوانین قدم گذاشتم و طعم میوه ممنوعه را چشیدم. و چنان با شراب عشقش مست شدم که از یاد بردم زیر پا گذاشتنممنوعه ها چه عذابی را دامن گیرم خواهد کرد. زمانیکه خودت را در دستان موجودي ز تاریکی بسپاري مسلما آخر این مسیر هم چیزي جز تاریکی نخواهد بود. ولی من نترسیدم..حاظرم هر چقدر که به طول می انجامد در سیاهی دست وپا زنم چرا که این قیمت بوسیدن دوباره لب هاي آتشینشاست. .
*jinn* oleh selenagomez_fans
selenagomez_fans
  • WpView
    Membaca 9,915
  • WpVote
    Suara 935
  • WpPart
    Bagian 47
سايه ها........ اونا ميتونن خيلي راحت دنيارو ازبين ببرن..... اما به شرطي که دستشون به قدرت نرسه..... قدرتي که تو جام وجود داره ميتونه ميليارد ها سايه رو قدرتمند کنه و اگه حتي فقط يکي از اونا اون قدرتو بدست بياره کسي نميتونه دربرابرش قرار بگيره...... جامو پيش خودت نگهش دار از همه بيشتر بهش توجه کنو مراقبش باش...... اون سايه ها به زودي سراغت ميان.......... _قرار نيست بزارم اونا دستشون به اين جام بخوره.... قول ميدم از جونم بيشتر ازش مراقبت کنم......... ادامه در خود داستان.......... سلام اين دومين داستانيه که مينويسمو به دست خودم نوشته شده از جايي تقلب نکردمش ،من هرچي که تو مغزم ميگذره و فکر ميکنمو اينجا مينويسم و بايد بگم که اگه من اسم لري رو تگ کردم درسته که تگش کردم اما از قسمتاي بيست به بعد واندي ميانو بعضي از قسمت ها شامل صحنه هاي لري هست اما صحنه هاش فقط در حد بوسه است نه بيشتر ،من فکر کردم ديدم اگه گروه 5sos رو هم بياريم تو اين داستان خوب ميشه پس من فکر کردم اونا هم بعد گذشته کمي از زمان وارد داستان کنم بايد بگم اين داستان هم لري داره هم واندي و هم پنج ثانيه از تابستون .