زین: دیکمو ساک بزن مرد
زین: اما با این حال منظوری ندارم داداش
{ جایی که زین و لیام بهترین دوستای هم دیگه ن اما کارایی میکنن که دوستا نمیکنن }
{کتاب عکس داره و باید آنلاین خونده بشه}
Translated by : @IWontBeTheOne & @_blueshift
من همیشه اعتقاد داشتم یه روزی یه شخصی توی زندگی هرکسی میره و عوضش میکنه...
و بالاخره اون "شخص" برای لیام رسید
.
.
.
اوه ببخشید "شخص" نه "اشخاص"
اونا دوقلو هستن...دوقلو دوست داشتنی لیام...
فقط بیشتر تو فاز کلاب و رابطه های جنسیه?
باید میگفتم ولی اگه باهاش مشکلی ندارین از دستش ندین?
Cover by @ghazxl
ز_"خدمت"
کلمه جالبیه نه ؟
من خدمت میکنم فقط برای "پول"
چیزی که تو این سال ها نتونستم بدستش بیارم
برای شاد کردن خواهرم
اما به چه قیمتی ؟
ل-"دستور دادن "
چیزیه که بهم یاد دادن
برام فرقی نداره اون فرد چه کسی باشه
انقدری پول دارم که هرچی بخوام بدست بی ارم
اما به چه قیمتی ؟
+اسم؟
_زین مالیک
+خانواده؟
_یه بابای اعصاب شخمی و 3 تا خواهر
+مشکل؟
_افسردگی شدید
+خب...همین؟
_اره همین!اون اصلا حرف نمیزنه!
+چرا؟
_من چه گوهی میدونم پسر؟اون فقط خیلی ضعیف و احمقه!
°°°°°°°°°°°°°°°°°
چی میشه اگه زین افسرده و ساکت باشه و به مدرسه ی شبانه روزی ای بره که باعث ایجاد تغییری تو روند فلاکت بار زندگیش بشه؟
خب البته... بدبختی اسم وسط زینه... فک نکنم به این راحتیا ولش کنه...
___________
یه داستان کاملا متفاوت!
#Zouis #Ziam
نوشته شده توسط:
@kay-rh
{• completed •}✔