BESTIES??
4 قصص
He Was Blue بقلم Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    مقروء 280,311
  • WpVote
    صوت 25,322
  • WpPart
    فصول 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
^stockholm syndrome ^ بقلم Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    مقروء 190,242
  • WpVote
    صوت 18,063
  • WpPart
    فصول 26
استاکلوم سندروم ممکن میشه ..وقتی ..عاشق کسی بشی که گروگانت گرفته!
Strawberry Milk (Persian Translation) بقلم larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    مقروء 114,427
  • WpVote
    صوت 12,776
  • WpPart
    فصول 24
توی واحد نجوم، جایی که هری ناخون هاش رو لاک میزنه و شیر توت فرنگی میخوره و زیادی برای همه چی استرس داره، لویی سعی میکنه بفهمه که مشکل اون پسر چیه.