لری اونجا💙
96 story
Sea's whisper [L.S | Z.M] на Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Прочтений 196,291
  • WpVote
    Голосов 44,507
  • WpPart
    Частей 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
My Lovely Gray Boy(L.S)  на Born2Bblue
Born2Bblue
  • WpView
    Прочтений 22,871
  • WpVote
    Голосов 4,946
  • WpPart
    Частей 45
هر دوتاشون توی یه روز به دنیا اومدن ولی رنگاشون فرق میکرد لویی سفید بین دنیا مردم سیاه و خاکستری هری خاکستری رو انتخاب کرده به دنیای سیاه و سفید و قلبای رنگینکمونی هری و لویی خوش اومدین
Royal love на yeganehhhh
yeganehhhh
  • WpView
    Прочтений 20,892
  • WpVote
    Голосов 2,016
  • WpPart
    Частей 8
خلاصه داستان: داستای توی زمان قدیم اتفاق میفته زمانی که شاهزاده لویی ازدواج میکنه اما همسرش پاسخگوی نیازهای جنسی اون نیست...پس تصمیم میگیره که نیازهاش رو با برده های جنسی دختر یا پسری که میگیره برطرف کنه و در این بین با پسر چشم سبزی به نام هری آشنا میشه...
End. [L.S|Z.M] на ingawr
ingawr
  • WpView
    Прочтений 6,955
  • WpVote
    Голосов 1,445
  • WpPart
    Частей 12
اون باهام حرف نمیزنه و منم با اون. اون باهام دعوا می‌کنه و منم با اون . اون زینه و من لیام. من هریم و اون لویی. |Ziam and Larry fanfiction|
Fuji {Lesbian} на itislavender
itislavender
  • WpView
    Прочтений 16,136
  • WpVote
    Голосов 1,572
  • WpPart
    Частей 17
[Larry child] تاریکی همیشه جای پلیدی،زشتی و گناه نیست. تاریکی میتونه جای تنهایی باشه.. میتونه جای غم های هزارساله باشه.. جایی که تمام خاطرات نداشته اونجا کهنه میشن و حتی وجود نداشتنشون هم از بین میره.. و برای بیرون اومدن از این تاریکی،باید به درون روشنایی رفت. و این روشنایی چه چیزی..یا چه کسی میتونه باشه؟
Baby Heaven's In Your Eyes [L/S: Persian Translation] на harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Прочтений 97,276
  • WpVote
    Голосов 10,346
  • WpPart
    Частей 25
[OnGoing] بیشتر از این نمیتونست تفاوتی بینشون باشه. لویی تاملینسون ۱۷ ساله که آخرین سال دبیرستانش رو تو معتبر ترین مدرسه غیرانتفاعی دانکستر میگذروند.اگه تنها یک چیز باشه که اونو به شدت آزار میده,قطعا مدرسه ی سطح پایینِ دولتیِ خیابون روبرویی هست. هری استایلز ۱۹ ساله,کسی که درحال گذروندن آخرین سال دبیرستانش تو مدرسه دولتی دانکستر هست.اون هیچوقت سره کلاساش حاضر نمیشه و اگرم به خودش این زحمتو بده,یا مسته یا های,بعضی وقتا هم جفتش.پوست بدنش پر از تتوعه و اگه تنها یک چیز باشه که اون ازش خیلی متنفره,اونم بچه های پر افاده و سوسول مدرسه غیر دولتیِ خیابون روبروییه. یا جور دیگش اینه,جایی که هری پسر بد و به فاک رفته با کلی مشکل تو زندگیش,لویی پسر پولدار فوق العاده و خوشبخت,که مدرسه هاشون دقیقا روبروی همدیگن.اونا تو یه پارتی باهم آشنا میشن و شاید این آخرین و تنها چیزیه که بهش احتیاج دارن.
PRIEST || by fafa~ (L.S) на fati_faini
fati_faini
  • WpView
    Прочтений 1,520
  • WpVote
    Голосов 834
  • WpPart
    Частей 6
ناقوص هارو به صدا دربیارید... شیطان بین خودمونه... ENJOY LITTLE CLOUDS☁
Last Case (L.S) на aeensaee
aeensaee
  • WpView
    Прочтений 20,224
  • WpVote
    Голосов 3,422
  • WpPart
    Частей 48
آخرین پرونده یک وکیل و یک موکل ؛ یکی از این دو «باید» پاشو فراتر از کار و وکالت بگذاره ! اما انگار یواش یواش این اجبار براش شیرین می شه ؛)
For your eyes only [L.S] на banafsheh80
banafsheh80
  • WpView
    Прочтений 39,682
  • WpVote
    Голосов 7,762
  • WpPart
    Частей 37
[completed] عروسک باربی رفت. و همچنین پسری با موهای مشکی و مژگان بلند. همه میرفتند. what do you do when a chapter ends? Do you close the book and never read it again?