لری اونجا💙
96 histoires
Sea's whisper [L.S | Z.M] par Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    LECTURES 196,737
  • WpVote
    Votes 44,534
  • WpPart
    Chapitres 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
My Lovely Gray Boy(L.S)  par Born2Bblue
Born2Bblue
  • WpView
    LECTURES 22,879
  • WpVote
    Votes 4,946
  • WpPart
    Chapitres 45
هر دوتاشون توی یه روز به دنیا اومدن ولی رنگاشون فرق میکرد لویی سفید بین دنیا مردم سیاه و خاکستری هری خاکستری رو انتخاب کرده به دنیای سیاه و سفید و قلبای رنگینکمونی هری و لویی خوش اومدین
Royal love par yeganehhhh
yeganehhhh
  • WpView
    LECTURES 20,971
  • WpVote
    Votes 2,016
  • WpPart
    Chapitres 8
خلاصه داستان: داستای توی زمان قدیم اتفاق میفته زمانی که شاهزاده لویی ازدواج میکنه اما همسرش پاسخگوی نیازهای جنسی اون نیست...پس تصمیم میگیره که نیازهاش رو با برده های جنسی دختر یا پسری که میگیره برطرف کنه و در این بین با پسر چشم سبزی به نام هری آشنا میشه...
End. [L.S|Z.M] par ingawr
ingawr
  • WpView
    LECTURES 6,980
  • WpVote
    Votes 1,445
  • WpPart
    Chapitres 12
اون باهام حرف نمیزنه و منم با اون. اون باهام دعوا می‌کنه و منم با اون . اون زینه و من لیام. من هریم و اون لویی. |Ziam and Larry fanfiction|
+9 autres
Fuji {Lesbian} par itislavender
itislavender
  • WpView
    LECTURES 16,184
  • WpVote
    Votes 1,573
  • WpPart
    Chapitres 17
[Larry child] تاریکی همیشه جای پلیدی،زشتی و گناه نیست. تاریکی میتونه جای تنهایی باشه.. میتونه جای غم های هزارساله باشه.. جایی که تمام خاطرات نداشته اونجا کهنه میشن و حتی وجود نداشتنشون هم از بین میره.. و برای بیرون اومدن از این تاریکی،باید به درون روشنایی رفت. و این روشنایی چه چیزی..یا چه کسی میتونه باشه؟
Baby Heaven's In Your Eyes [L/S: Persian Translation] par harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LECTURES 97,423
  • WpVote
    Votes 10,346
  • WpPart
    Chapitres 25
[OnGoing] بیشتر از این نمیتونست تفاوتی بینشون باشه. لویی تاملینسون ۱۷ ساله که آخرین سال دبیرستانش رو تو معتبر ترین مدرسه غیرانتفاعی دانکستر میگذروند.اگه تنها یک چیز باشه که اونو به شدت آزار میده,قطعا مدرسه ی سطح پایینِ دولتیِ خیابون روبرویی هست. هری استایلز ۱۹ ساله,کسی که درحال گذروندن آخرین سال دبیرستانش تو مدرسه دولتی دانکستر هست.اون هیچوقت سره کلاساش حاضر نمیشه و اگرم به خودش این زحمتو بده,یا مسته یا های,بعضی وقتا هم جفتش.پوست بدنش پر از تتوعه و اگه تنها یک چیز باشه که اون ازش خیلی متنفره,اونم بچه های پر افاده و سوسول مدرسه غیر دولتیِ خیابون روبروییه. یا جور دیگش اینه,جایی که هری پسر بد و به فاک رفته با کلی مشکل تو زندگیش,لویی پسر پولدار فوق العاده و خوشبخت,که مدرسه هاشون دقیقا روبروی همدیگن.اونا تو یه پارتی باهم آشنا میشن و شاید این آخرین و تنها چیزیه که بهش احتیاج دارن.
PRIEST || by fafa~ (L.S) par fati_faini
fati_faini
  • WpView
    LECTURES 1,525
  • WpVote
    Votes 834
  • WpPart
    Chapitres 6
ناقوص هارو به صدا دربیارید... شیطان بین خودمونه... ENJOY LITTLE CLOUDS☁
Last Case (L.S) par aeensaee
aeensaee
  • WpView
    LECTURES 20,263
  • WpVote
    Votes 3,422
  • WpPart
    Chapitres 48
آخرین پرونده یک وکیل و یک موکل ؛ یکی از این دو «باید» پاشو فراتر از کار و وکالت بگذاره ! اما انگار یواش یواش این اجبار براش شیرین می شه ؛)
For your eyes only [L.S] par banafsheh80
banafsheh80
  • WpView
    LECTURES 39,696
  • WpVote
    Votes 7,762
  • WpPart
    Chapitres 37
[completed] عروسک باربی رفت. و همچنین پسری با موهای مشکی و مژگان بلند. همه میرفتند. what do you do when a chapter ends? Do you close the book and never read it again?