Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
زندگی ليام یه زندگی کامله.
اون معروفه،دوستدختر داره،و توی کار موسیقی حرف نداره.
ولی از وقتی که زین رفت،یه سیاه چال بزرگ توی لیام درست شد.
زین باید ازدواج میکرد،یه ازدواج اجباری،و از کل دنیا خواهش کرد تا برگرده بین بازوهای لیام،ریسک از دست دادن خانواده،شهرت،شغل..
زین از زیباییش استفاده کرد تا لیامو گیر بندازه و هر عملی..یه عکس العملی داره.
هردوتا پسر سرنوشت خودشونو توی شبای وحشی،عشق به خیانت،انتقام دردناک و عشقی که بهم متصلشون میکنه رقم میزنن.
مادر و پدر لویی دیکه اونو نمیخوان،هری ۵۰ هزار دلار پول داره و از یه پسر کوچولوی ۱۸ ساله نگهداری میکنه!
Wrning BDSm!
[Relationship:Smut]
[Cuople: larry(louis & harry)]
[Writer: @bottombabylou ]
[Translater: #littledragon 🐉🎈 ]
[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بیمحلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام
اما با همهی اینا من بازم عاشقتم :))))