Larry
8 story
Can't feel my face (l.s persian translation) [Completed] بقلم ff_translation
ff_translation
  • WpView
    مقروء 72,408
  • WpVote
    صوت 10,643
  • WpPart
    أجزاء 33
" من گی نیستم! " به پاپاراتزیایی که دورم جمع شده بودن با داد گفتم. " بیخیال هری ، ما عکسارو دیدیم! " یکی از پاپا داد زد. " اون فگوت منو بوسید! " قبل از بوق زدن ماشین منم با داد بهش گفتم. اونا نمیتونن بدونن،من ضعیف دیده میشم و نمیتونم اینجوری باشم نه قبل از بزرگترین مسابقه م.
Strawberry Milk (Persian Translation) بقلم larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    مقروء 114,407
  • WpVote
    صوت 12,776
  • WpPart
    أجزاء 24
توی واحد نجوم، جایی که هری ناخون هاش رو لاک میزنه و شیر توت فرنگی میخوره و زیادی برای همه چی استرس داره، لویی سعی میکنه بفهمه که مشکل اون پسر چیه.
Don't Judge,just Trust(L.S) بقلم FanficLS
FanficLS
  • WpView
    مقروء 144,616
  • WpVote
    صوت 14,937
  • WpPart
    أجزاء 67
نگاه های متفاوت به زندگیه که تورو میسازه شاد... قوی... ضعیف... ناراحت... وچی میتونه اونقدر قوی باشه که نگاهت به جهنم،به شکل بهشت باشه؟ شاید عشق... شاید نفرت...
EXPERIMENT (L.s) بقلم story_1d_larry
story_1d_larry
  • WpView
    مقروء 325,811
  • WpVote
    صوت 45,516
  • WpPart
    أجزاء 75
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم". Finished✅✅ _________________ #experiment1#
sweets (l.s persian translation) [Completed] بقلم ff_translation
ff_translation
  • WpView
    مقروء 47,614
  • WpVote
    صوت 6,987
  • WpPart
    أجزاء 13
میتونم یکمی از اون بوسه های ترش ات داشته باشم ؟
My Little Psychotic بقلم REVEN-13
REVEN-13
  • WpView
    مقروء 148,150
  • WpVote
    صوت 15,062
  • WpPart
    أجزاء 37
***تو کل زندگیش پوچ بوده،بی معنی بوده،یه عوضی بوده! اگه بخواد حساب کنه با چند تا دختر خوابیده و بدبختشون کرده،حساب از دستش در میره! حالش از رابطه با دخترا بهم میخوره ولی دیگه عادت کرده هرشب با یکی بخوابه! پدرش یه سرمایه دار خیلی بزرگه که میخواد پسر 20 سالشو یه کم عاقل کنه!چجوری؟به عنوان نماینده ی خودش تو یه بیمارستان روانی!! لویی حالش از اون جا بهم میخوره تا اینکه... اتفاقی به یه پسر بر میخوره! یه پسر 18 ساله با یه عالمه آرزو... پسری که لویی اسمشو میذاره《روانیه کوچولو》... صحنه های +18 زیاد داره! اگه نمیتونین من اون قسمتا هشدار میدم ردش کنین،اگه هم دوست دارین... here u GOOOOOOO!!!!!!! ^_____^ . . Instagram : @theropeholdtheanchor
Sin (persian translation) بقلم larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    مقروء 367,931
  • WpVote
    صوت 51,836
  • WpPart
    أجزاء 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*