nitara70
- Leituras 95,002
- Votos 7,521
- Capítulos 19
تو دلم به قیافه ی مظلوم لویی خندیدم.اون هنو ز مردد بود.با این حال دهنش رو باز کرد و من یه قطره از محلول تو دهنش ریختم
+دوربین گوشیت رو روی تخت تنظیم کن.
دستور دادن به لویی یه چیز واقعا جدید و عجیبیه برام.اون از تو کمد پایه گوشیش رو برداشت و با فاصله تقریبا 2متر از تخت روی زمین تنظیمش کرد و گوشیش رو رو پایه گذاشت.