| completed |
در جایی که شب ها به یک هیولا تبدیل می شد...
و درحالی که آخرین هدفش، درست کنارش بود و نمی دید...
×××××××××××××××××
+15
با اینکه می دونم توجهی نمی کنین(😂):
{ دارای صحنه های تجاوز، فحش های رکیک، روابط جنسی، فضای دارک...}
[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پنا ه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بیمحلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام
اما با همهی اینا من بازم عاشقتم :))))
شاید نفهمی چی میگم،شاید سخت باشه درک زندگی ای که پر از ترس و وحشته،شاید نفهمی قایم کردن حقیقت یعنی چی،حقیقتی که اگه کسایی که دوسشون داری بفهمن یا کسایی که دوست دارن،ممکنه بخاطرش از دستشون بدی،برای همیشه....همیشه.
این داستان زندگی خیلیاس،چرا باید از کسی متنفر باشیم بخاطر کشش و علاقه اش،علاقه ای که خودش انتخابش نکرده،از قبل براش انتخاب شده و نمیتونه تغییرش بده،میدونی شاید،شاید،شاید سرنوشت یکی از این اقلیت دوست داشتنی رو به عنوان بچه بهت هدیه کنه،میخوام بدونم بازم میتونی از کسی که از گوشت و پوست و استخونته متنفر باشی؟نه،معلومه که نمیشه،پس بیاید بدون دلیل و منطق فکر نکنیم.
♡
زین: دیکمو ساک بزن مرد
زین: اما با این حال منظوری ندارم د اداش
{ جایی که زین و لیام بهترین دوستای هم دیگه ن اما کارایی میکنن که دوستا نمیکنن }
{کتاب عکس داره و باید آنلاین خونده بشه}
Translated by : @IWontBeTheOne & @_blueshift