-لیامم؟
اولین کلمه ای که بعد از اون اتفاق به زبون اوردم...
نمیخوام کار اون لعنتی بالا سرمو انجام بدم اما میدونم تقصیر کیه...
چند انسان بی ارزش...
اما حلش میکنم به خاطر لیام هم که شده...
به لیام نشون میدم که میتونم براش "پرستش کننده" خوبی باشم...
بهش نشون میدم چه "الهه ی پرستش" غیرقابل توصیفیه...
ولی حتی منم نمیدونم چه اتفاق مزخرفی قراره بیفته...
فقط قراره کنترلش کنم...
با اینکه میدونم ترس از خدا{FearOfGod} رو تازه تو خودم پیدا کردم و...
همه ی این چیزا به خاطر لیامه،همه ی اینا...
-قبل از خوندن این فصل، حتما فصل قبل رو بخونید-
Zayn has been taught since birth that gay people end up in hell. It's never been a big deal to him until he goes off to uni and his room mate is a very attractive, openly gay man.
وقتی که اون ماسکش رو برداشت اتفاقات زیادی افتاد.
اما تنها چیزی که لیام میتونست ببینه چشمای عسلی اون بود و از همون موقع همه چیز عوض میشد. لیام مطمئن بود زندگیش قراره عوض بشه.
زین: "بهم تکست نده لیام،وات د فاک؟! [a.m 2:03] "
لیام: "من هنوزم دوستت دارم،خیلی ناامیدم میکنه،ولی من کدوم خریم که به این نه بگم؟خواهش میکنم دوستم داشته باش!...[2:06 a.m] "
Cover : @SweetSoog
| Completed |
وقتی سیستم امنیتی کشور رو به جرم فساد مجازات کرد،
اسمشو گذاشتن داروغه.
ولی توی گوشی لیام، هنوزم اسمش (تیمارستانی) بود.
.
.
.
×××××××××××××××××××
+15
جلد دوم فن فیک The Bedlamite
|*توجه*|
×فحشای رکیک، تجاوز و روابط جنسی، فضای دارک×