My Favorite stories :")
18 příběhy
It's Zoey od JazzEdward
JazzEdward
  • WpView
    přečtení 85,538
  • WpVote
    Hlasy 6,424
  • WpPart
    Části 98
"جاي تو،خونه ي تو بغل منه! مگه از همون اول غير از اين بوده؟اين آغوش براي تو ساخته شده! چرا نميذاري من خونه ات باشم؟" 1 #Completed
Sin | Drarry od otpclub
otpclub
  • WpView
    přečtení 124,806
  • WpVote
    Hlasy 17,717
  • WpPart
    Části 35
" تو كى هستى؟ " " هرى پاتر." جايى كه دراكو بايد با گرايشش كنار بياد، و جاى ترسيدن به كسى كه هست افتخار كنه. written by: @NoticeMePotter persian translation.
Half-Blood od atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    přečtení 119,422
  • WpVote
    Hlasy 29,628
  • WpPart
    Části 162
«دورگه» پایبند اقوام و اماکن نشو. انسان باش. بدون مرز! A Louis Tomlinson Fanfiction highest ranking: #4 in fanfiction
Perfect Disaster (Z.M) od kiki_kogarashi
kiki_kogarashi
  • WpView
    přečtení 24,987
  • WpVote
    Hlasy 3,018
  • WpPart
    Části 30
[ C O M P L E T E D ] اون مثل یه گرگ، توی جنگل تاریک شکارشو دنبال میکرد. هرچقدر که ادگار در دنبال کردن زین مهارت داشت زین هم در فرار کردن ماهر بود. اونا همو خنثی میکردن نه ادگار میتونست زین رو بگیره.... نه زین میتونست تا ابد فرار کنه..... pErFeCt dIsAsTeR (ZaYn MaLiK) Copyright © 2016 Kiki_kogarashi Completed on Wednesday, November 23 Best Record : #15 In Persian Fanfics #1 in Happiness
Stupids od atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    přečtení 117,623
  • WpVote
    Hlasy 16,764
  • WpPart
    Části 49
«احمق‌ها» من معمار نیستم ولی می‌دونم پیش از این که قصر بسازی باید آلونکت رو خراب کنی. نمی‌تونی روی همون زمینی که آلونک داری قصر رو هم بخوای. قبل از این که برجت ده‌ها متر بالا بره... اول باید چند ده متری رو پِی بکنی و پایین بری. من معمار نیستم ولی زیاد تو حرفه‌ی این و اون سرک می‌کشم : ) A Zayn Malik Fanfiction
Maggy,the planet of mine(2) od farrytales
farrytales
  • WpView
    přečtení 15,799
  • WpVote
    Hlasy 2,509
  • WpPart
    Části 20
من میدونم که همه چیزوسیاه وسفیدمیبینی. پس برات یه آسمون آبی شفاف میکشم:) -آبی،تروی سیوان-
Colors od warnox
warnox
  • WpView
    přečtení 32,515
  • WpVote
    Hlasy 3,704
  • WpPart
    Části 36
[Completed and Edited] 《او یک تمایز آبی بود...》 اون آبی بود ، من مشکی چه بد که ترکیب این دو رنگ چیز جدیدی خلق نمیکنه! Highest Rank #1 سومین نوشته Thanks for Perfect cover : @IWONTBETHEONE
Colors PT II: Black and Blue od warnox
warnox
  • WpView
    přečtení 14,074
  • WpVote
    Hlasy 1,607
  • WpPart
    Části 31
[Completed] 《او یک خاطره‌ی سیاه بود...》 رنگ‌ها قسمت دوم : سیاه و کبود اون پیرهن مشکیش رو برام گذاشت و پیرهن آبیم رو با خودش برد و حالا من موندم و سیاهی‌ها و کبودی‌هام... Thanks for Perfect cover: @IWONTBETHEONE
My Ciggarate(Lgbt) od bLuE_Mn81
bLuE_Mn81
  • WpView
    přečtení 52,456
  • WpVote
    Hlasy 4,609
  • WpPart
    Části 35
-هرکسی تو زندگیش سیگار داره +من ندارم -چرا داری،سیگار چیزیه ک معتادشی،یه ادم،یه صدا،یه عطر یا یه عروسک شاید...ب هر حال،سیگار تو زندگی هر کسی هست،یه وقتایی بعد یه مدت میفهمی سیگارت چیه،مثلا وقتی عاشق میشی...خب سیگار من خود سیگاره! +میشه دیگه سیگار نکشی؟ -نمیتونم.چون سیگارمه! +جی...شاید من بتونم سیگارت بشم... -تو؟ نمیدونم چرا اما اشک از چشمام میریخت +اره...من بهش نزدیک تر شدم تو چشام نگا میکرد سیگارشو پرت کرد و گفت: -سیگار من باش... تو چشاش زول زدم،منتظر بودم فاصلمون داشت کمتر میشد و طولی نکشید که و لبای داغشو رو لبام احساس کردم...❤