FanFiction(L.S)compelet
87 cerita
Eyes[L.S] (Completed) oleh Erfan_a
Erfan_a
  • WpView
    Membaca 51,355
  • WpVote
    Vote 8,231
  • WpPart
    Bab 50
چشم‌ها. مال تو مثل قلبت بودند و نور از اون‌ها می‌ریخت! و مال من فقط چشم بودن؛ فقط چشم... Completed UNEdited
Sea's whisper [L.S | Z.M] oleh Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Membaca 196,713
  • WpVote
    Vote 44,534
  • WpPart
    Bab 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
illegal|l.S oleh nilostylinson
nilostylinson
  • WpView
    Membaca 124,979
  • WpVote
    Vote 24,796
  • WpPart
    Bab 63
عشق؛یک اتحاد دونفره‌ای است،علیه جهان. در سال [۱۹۴۰] و در پی شروع جنگ جهانی دوم، خانواده لوییِ نوزدَه ساله جلوی چشمانش به دست سربازان نازی به قتل می‌رسند. تلاش‌های لویی برای انتقام بی‌فایده‌ست! سرانجام، دستگیر شدنش سرنوشت او را با سرنوشت ژنرال هری استایلز گره می‌زند. Genre// War, Romance
×I'M TIRED× oleh Nika_mqk
Nika_mqk
  • WpView
    Membaca 17,904
  • WpVote
    Vote 2,753
  • WpPart
    Bab 34
+چی باعث شد همه چی خراب بشه؟ -سوالت مسخرس! +مسخرس چون جوابش 'خود تویی'؟ High score:#10 in fanfication
Accidentally Mated (L.S)  oleh fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    Membaca 45,001
  • WpVote
    Vote 7,066
  • WpPart
    Bab 29
لویی تازه به سن 24 سالگی رسیده و خیلی یهویی به امگا تبدیل شده. ظاهرش کاملا تغییر کرده، حتی اخلاقش هم کمی تفاوت پیدا کرده. هری یه آلفاعه و دیدن لویی به عنوان یه امگا از همون اول گیجش میکنه. اون بوی فوق‌العاده‌ای میده، خیلی خوشگله، اما هری استریته. همچنین لویی هم استریته، خب... حداقل این چیزیه که اون فکر میکنه. اوضاع خیلی عجیب و غریب میشه وقتی که هری بطور ناگهانی لویی رو میت میکنه و همه چی عوض میشه. اوضاع بهتر میشه، یا بدتر؟ *تمامی چپتر ها از دید هری هستن Persian Translation The original story belongs to @pretzelsncake *-*
Angel [L.S] oleh stillunknowwn
stillunknowwn
  • WpView
    Membaca 88,118
  • WpVote
    Vote 17,806
  • WpPart
    Bab 64
[Completed] *Under edit* هری به خاطر دوست صمیمیش و تصمیم‌های غلط اون وارد ماجرایی می‌شه که باید از تنها دارایی به جا مونده ازش مراقبت کنه. اما ورق‌ها تک‌تک برمی‌گردن و می‌فهمه واقعیت هیچوقت اون چیزی نبود که فکرش رو می‌کرده. وقتی تنها چیزی که حس می‌شه درده، چه می‌شه که یک نفر مرهم باشه؟ پی‌نوشت: در این کتاب تمرکزی روی تاپ یا باتمی کاراکتر‌ها نبوده. [Larry Stylinson Fanfiction] Written by: unknown. Start: 18.sep.2019 The end: 16.may.2021
Little spy [completed]  oleh cdfstyles
cdfstyles
  • WpView
    Membaca 15,657
  • WpVote
    Vote 2,887
  • WpPart
    Bab 17
+وقتی فرود اومدین، تو فرودگاه یه راننده منتظرته... اسمش هری استایلزه. موهاش فره و رنگ چشماشم سبزه. میشناستت از چهره، اینارو گفتم که راحت پیداش کنی. میبرتت هتل -هری؟ چه اسم مسخره ای! [ L.S ]
+21 lagi
WAR OF HEARTS [L.S] oleh minxumi
minxumi
  • WpView
    Membaca 12,311
  • WpVote
    Vote 2,120
  • WpPart
    Bab 26
نگذار که فکر غرق شدن مرا در خود فرو ببرد نگذار که این گونه قصه ی تلخ مان به پایان برسد رهایم مکن ای عشق ‌رهایم مکن.. 《WWII》
Full Of Flaws 》L.S 》persian translation oleh crazy_iris
crazy_iris
  • WpView
    Membaca 33,920
  • WpVote
    Vote 6,958
  • WpPart
    Bab 43
هری ناامنه و لویی دوست داره که از مردم تعریف کنه.
Philophobia •[L.S]•[completed] oleh _suspsychomat
_suspsychomat
  • WpView
    Membaca 3,788
  • WpVote
    Vote 501
  • WpPart
    Bab 11
•کامل شده• •روح من دنبال راه فراری از منه . مغز من به حرفام گوش نمیده میخواد حرفش با فکر کردن به تو تموم شه . قلبم نمیخواد برای چیزی بتپه اما میخواد برای تویی زندگی کنه که مردی و رفتی .