" پس از تو "
در سال ۱۸۹۹ استاد روانشناسی دانشکده پزشکی آکسفورد، عاشق دانشجوی خود می شود.
عشقی که نه دلیلی برایش وجود داشت و نه پیمانی، عهدی میان قلبها در کار نبود. راز سر به مهری بود که در دلش پنهان داشته بود ، همه این اتفاقات تا قبل از آن بود که بفهمد این علاقه نوشکفته، دوطرفه است...
وای از زمانی که مجبور شود برای حفظ سمتش در آن جامعه عشق ناشناس ، دست به بی رحمانه ترین کار بزند...
●●●
بعد از تو ، چه بر سر من آمد ؟
ببین از من چه ساختی ؟
آری این منم
اما منِ پس از تو...
بگو هنوز هم مرا میخواهی؟
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد....
دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد....
●●●
چقدر ساده بود...
فکر میکرد دوسش داره ولی...همش الکی بود
یعنی توی این چهار سال همش بازیچه دست اون دوتا شده بود؟
اینقدر بی ارزش بود؟
کاپل: ویمینکوک
ژانر: امگاورس_عاشقانه_تریسام_غمگین_هپیاند_آمپرگ؟
روز آپ: پنجشنبه
امیدوارم خوشتون بیاد💜
به بقیه ی بوک هاهم سر بزنید❤️
•|☕️کـاپل: چـانبک، هونهـان، کریسـهان
•|☕️ژانــر:
ددی کیـنک، رمنـس، انگسـت، درام، روزمـره
•|☕️ هپی انــد
•|☕️نویـسنده: WhiteNoise
•|☕️ کــامـل شــده
❞ پسر مو مشـکی و ریـزجثـهای که تازه از زنــدان خارج شده بود با خجـالت نگاهش میکرد و چانیول نمیتونست تشخیص بده پوست سفیـد و بینقـصش بخاطر نور شدید آفتاب انقدر زیـبا بنظر میرسه یا واقعا انقدر هــوسانگیره‼️🧸
- پــارک چانیول وکیــل 30 سالهی بیون ایونجی
- بیـــون بکهیون 16 ساله پسری که بخاطر جــرم مادرش توی زنــدان متــولد و بــزرگ شده و چیزی از دنیای بیرون از دیوارهای بلند زنـــدان نمیدونه‼️
- چانیول بعد از دیدن اون پسر با مردمکهای لـــرزون و انگشتهای ظـریف تصمیم میگیره به جای یتـیمخـونه اون رو به خونهش ببره و خونـهش رو تبدیل به زندان جدیـدی برای پسـر هوسانگیز موکلش میکنه و...🧸❝
[completed]
خلاصه: این ازدواج اجباری برای جونگ کوک، اونم توی کشور هموفوبیکی مثل کره سم بود. نمیدونست چطوری از اون موقعیت فرار کنه. نمیدونست چطور شجاعتش رو جمع کنه و مخالفت کنه. فقط میدونست که هرچقدر بیشتر مقاومت کنه، بیشتر توی این منجلاب فرو میره...
ژانر : ازدواج اجباری - عاشقانه - انگست - هپی اند
کاپل : ویکوک (تهکوک) - نامجین - یونمین
شروع : 1400.1.1
پایان : 1400.4.30
✨Best rankings✨
#1 Vkook
#1 BTS
#1 Farsi
#1 jungkook
#2 فارسی
#1 تهیونگ
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بیمحلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام
اما با همهی اینا من بازم عاشقتم :))))
من همیشه اعتقاد داشتم یه روزی یه شخصی توی زندگی هرکسی میره و عوضش میکنه...
و بالاخره اون "شخص" برای لیام رسید
.
.
.
اوه ببخشید "شخص" نه "اشخاص"
اونا دوقلو هستن...دوقلو دوست داشتنی لیام...
فقط بیشتر تو فاز کلاب و رابطه های جنسیه?
باید میگفتم ولی اگه باهاش مشکلی ندارین از دستش ندین?
Cover by @ghazxl
خلاصه داستان:پارسا ؛خودساخته، سرد و متنفر از اکثر موجودات! از جمله خودش!
اون مثل یه دانشجوی عادی زندگی نمی کنه.اون یه آدم عادیه ولی عادی فکر نمی کنه، عادی زندگی نمی کنه.
ولی با ورود آریا ورق برمی گرده.زندگی پراز تنفر اون از دوست داشتنها پر می شه.و شاید اون حتی بتونه خوشبختی رو پیدا کنه.
...اگه سرنوشت اجازه بده...
مقدمه: از خودم متنفرم...
چرا؟ خب می شه از دلایلش به شغلم اشاره کرد.
شغلم چیه؟ خب به بدنم مربوطه...به زودی می فهمید.
اسم من پارساست.20 ساله.دانشجوری رشته ریاضی.قدم متوسطه و چشمام سبز و موهام مشکی.چیه فکر کردین خیلی جذابم؟ غلطه! تصورتون رو از جذاب به"بچه خوشگل"تغییر بدید!
?توجه! دارای صحنه های جنسی?
+لی من...من متاسفم
_متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو
+باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟
_نه
+نه؟
_نه
زین سرشو انداخت پایین...
+باشه ولی بدون من تا اخر دنیا دوست دارم
من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه..
هری استایلز ⬅ پلی بوی
فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌
داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه
Best rank : #2 in fanfiction