تموم شده^~^
Истории 12
ناظر و منظور на farnooshfjr
farnooshfjr
  • WpView
    Прочтений 14,309
  • WpVote
    Голосов 2,797
  • WpPart
    Частей 17
نثرِ داستان منظومِ ناظر و منظور اثر وحشی بافقی ناظر و منظور درباره عشق بین پسر شاه منظور و پسر وزیر ناظره. Best rank: #5 in romance
Upstairs на atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Прочтений 114,883
  • WpVote
    Голосов 15,132
  • WpPart
    Частей 50
«طبقه‌ی بالا» من تنهای تنها بودم! یادم نبود چند وقته... سال‌ها... خاطرات کم‌کم پاک شدن. حتی اسمم رو به سختی به یاد می‌آرم. شب و روزها می‌گذرن. یادم نیست به چه گناهی این جا حبس شدم. هیچی یادم نیست... تنهایی، تنهایی، تنهایی... ...و بعد، یه روز در صدایی کرد و من به جای صورت روانپزشک، چهره‌ی یه دختر جوان رو توی چارچوب در دیدم! ...که وحشت‌زده به من خیره شده!!! A Niall Horan Fanfiction
disorder ➳ h.s. (persian translation) на ohmahreyeah
ohmahreyeah
  • WpView
    Прочтений 4,564
  • WpVote
    Голосов 697
  • WpPart
    Частей 16
" من با بیماری روانیم یا نقص هام توصیف نشدم بلکه با جوری که زنده موندم و پیروز شدم توصیف شدم "
Sin (persian translation) на larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    Прочтений 368,160
  • WpVote
    Голосов 51,836
  • WpPart
    Частей 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*
Blasé на KnightLights
KnightLights
  • WpView
    Прочтений 2,657,777
  • WpVote
    Голосов 140,395
  • WpPart
    Частей 58
I won't stop until that boy is mine ©All Rights reserved. Danny Knight
+ еще 10
the phone booth ➳ h.s. (persian translation) на ohmahreyeah
ohmahreyeah
  • WpView
    Прочтений 3,213
  • WpVote
    Голосов 566
  • WpPart
    Частей 10
روح تنهایی که خودش رو توی باجه تلفن حبس میکنه و شروع میکنه به زنگ زدن به خواهر دوقلوی دوست دختر مرده اش.
After на imaginator1D
imaginator1D
  • WpView
    Прочтений 726,971,769
  • WpVote
    Голосов 11,510,471
  • WpPart
    Частей 114
Tessa Young is an 18 year old college student with a simple life, excellent grades, and a sweet boyfriend. She always has things planned out ahead of time, until she meets a rude boy named Hardin, with too many tattoos and piercings who shatters her plans.
sex academy (persian translation) на hs_fanfiction
hs_fanfiction
  • WpView
    Прочтений 39,486
  • WpVote
    Голосов 2,231
  • WpPart
    Частей 6
اکادمی وُرتینگتون؛یکی از با اعتبار ترین اکادمی در کل انگلستان. خب این همچنین ب اکادمی سکس هم معروفه چون وقتی یه بار وارد شدین باید سکس داشته باشین ...با یه دانش اموز بزرگتر ، دانش اموز کوچیک تر یا حتی یه معلم. یه بار کساندرا رز ءِ زیبا و پاک وارد راهرو میشه دخترا پسرا و حتی معلما ازش ازش خوششون میاد ... خب،از پاکیش... (از پاکیش خوششون میاد) داسان ترجمه شده س ایدی نویسنده اصلی @hemmingsbvtch
Patient N• 119 (persian translation) на mahiijoonz
mahiijoonz
  • WpView
    Прочтений 52,120
  • WpVote
    Голосов 2,249
  • WpPart
    Частей 26
"دكتر استايلز توي اتاق معاينه منتظرتون هستن" Warning ⚠️ Sexual Content * پارت ١٣ به بعد اينجا آپ ميشه * پارت هاي قبلي رو در اينجا بخونيد : http://my.w.tt/UiNb/oN48j5XRBD * يا به اين آيدي بريد : @kimnem
He Was Blue на Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Прочтений 280,376
  • WpVote
    Голосов 25,322
  • WpPart
    Частей 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..