Reading😭😭😭😭
82 stories
دانشگاه جادوگری سانهاید-جلد دوم by Zahra1370
Zahra1370
  • WpView
    Reads 1,052
  • WpVote
    Votes 183
  • WpPart
    Parts 7
جلد دوم کتاب دانشگاه جادوگری سانهاید در این کتاب جسیکا به پرده برداری از راز رداپاک ها نزدیک و نزدیک تر می شود درحالیکه خطراطی که باید از سر بگذراند بزرگ و جدی تر می شود... لرد سفید حقیقتا کیست؟ آیا جسیکا می تواند پرده از راز او بردارد؟ پایان این ماجرا برای آنها چیست؟ دشمنی یا اتحاد؟
دانشگاه جادوگری سانهاید by Zahra1370
Zahra1370
  • WpView
    Reads 13,573
  • WpVote
    Votes 2,768
  • WpPart
    Parts 69
جسیکا، دختری بسیار متوسط ​​در یک خانواده بسیار معمولی است تا زمانیکه او یک توانایی غیرمعمول را کشف می کند... توانایی ای که او را از هم از انسان های غیر جادویی و هم کلاسی های جادوگرش متمایز می کند. وزارت مخفی جادو به او هشدار می دهد باید که توانایی های خود را مخفی نگه دارد. سکوت او در حین ورود به دانشگاه جادوگری سانهاید بار سنگینی است، جایی که تلاش او برای درک ماهیت منحصر به فردش منجر به ماجراهای خطرناکی می شود. از طریق عشق ممنوعه و ماجراجویی های پیچیده، داستان جسیکا یک میراث تاریک را آشکار می کند و او را مجبور می کند که بین جنبه های سفید و تاریک یکی را انتخاب کند. میراثی که به ماهیت وجودی او ربط دارد... به نحوه ی تولدش... جسیکا در تلاش خطرناک خود برای فهمیدن اینکه چرا متفاوت است، درگیر آیین های جادویی تاریکی می شود که در آن برخوردهای آتشین با یک مرد مرموز و جذاب عزم او را آزمایش می کند. آیا او تسلیم وسوسه خواهد شد یا در برابر نیروهای اغواگر آن جنتلمن خطرناک محکم می ایستد؟
Bad Liar by lakotanu
lakotanu
  • WpView
    Reads 144
  • WpVote
    Votes 12
  • WpPart
    Parts 11
با وحشت دستمو از روی دستش برداشتم و به صورتش نگاه کردم. الان چند ها قرنه که دیگه لایتر اصلا وجود نداشته. اصلا اون میتونه از پسش بر بیاد یا...؟ دستمو تو موهام بردم و بار ها و بار ها کشیدمش. الان من باید چکار کنم؟ اون اصلا از چیزی که هست خبر داره؟ ترس ! احساسش کردم و به صورتش نگاه کردم. اون چرا اینقدر ترسیده؟ دستاش شروع کرد به آروم لرزیدن. با استرس به اطرافم نگاه کردم. همه گرم صحبت بودن و هیچکس اصلا حواسش به عقب نبود. احساس ترسی که داشتم ازش حس میکردم هر لحظه بیشتر میشد. اون داره خواب میبینه؟ با تعجب به صورتش نگاه کردم. نفساش داشت تند تر از حد معمول میشد. اگه فقط یکم بهش کمک کنم چی؟ کاری که مامان بزرگم وقتی بچه بودم و بدترین کابوسارو راجب بابام میدیدم برام انجام میداد و باعث شده بود بتونم راحت تر بخوابم. اگه اونم مث من باشه چی؟
Maple Tree [ H.S au ] by callmefluctus
callmefluctus
  • WpView
    Reads 5,658
  • WpVote
    Votes 1,413
  • WpPart
    Parts 52
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم... #احمدشاملو
Dark Princess by losenobody
losenobody
  • WpView
    Reads 7,539
  • WpVote
    Votes 981
  • WpPart
    Parts 32
یه شب زمستونی در تاریک ترین اعماق شهر دختری متولد میشود با جادویی سیاه دختری که از تمام جادوگران دنیا قوی تر خواهد بود... ایا او دنیا را به نابودی و تیرگی میکشاند یا صلح و دوستی؟ End●~●
Hell but beautiful {Dramione} ⁺¹⁸ by Dreamer066
Dreamer066
  • WpView
    Reads 194,739
  • WpVote
    Votes 15,906
  • WpPart
    Parts 115
عشق بین پرنس اسلیترین و باهوش ترین دختر گریفیندوری ... گاهی آنقدر نگاهت را روی زمین نگه میداری که متوجه نمیشوی ، به دروازه های جهنم رسیدی ... حتی وقتی گرمای شعله های اتش را احساس میکنی نیز متوجه نمیشوی ، حتی وقتی بوی دود را میشنوی ... حتی وقتی خوده شیطان به استقبالت می‌آید . " مگه میشه جهنم هم برات قشنگ باشه ؟ " " همجا با تو برام قشنگه , حتی اگه اونجا جهنم باشه . " داستانی از تضاد تاریکی و روشنی ... از نفرت هایی که به عشق تبدیل شدند ... از ماجرا هایی دردناک ، شیرین و حیرت انگیز ... داستانی پر از معجزه ، درک ، امید و بخشش ♥︎ این همان جهنمی است که میسوزاند ، ذوب میکند ، میکشاند اما همچنان زیبا است . 《 ⁺¹⁸ Hell but beautiful 》 ♡ Draco + Hermione‌ ♡ genre : " Romantic ، adventure ، Harry Potter ، +18 ..." ❌ تکمیل شده ❌
an angel(in persian) by atiyeh1
atiyeh1
  • WpView
    Reads 14,957
  • WpVote
    Votes 1,245
  • WpPart
    Parts 44
هیچ آرزویی ساده نیست...شاید زندگی هارو عوض کنه... هیچ کس تنها نیست.شاید فقط دیگرانو فراموش کرده.شاید... پریزاد هیچوقت تنها نبوده،جنگل همیشه پشت پریزاد میمونه. پری ها وجود دارن...اینجا،توی جنگل ممنوعه... پریزادِ پرنده ی داستان من فقط سر یک کنجکاوی کوچیک زندگی پنهانی و پر دردشو از دست خواهد داد و فردی وارد زندگیش میشه که همه چیز رو تغیر خواهد داد ولی زندگی این فرد هم تغیر خواهد کرد. اونها با هم سرنوشتشونو رقم میزنن. زندگی ها تغیر میکنه. توی این داستان همراهشون باشید. امیدوارم لذت ببرید.:-) پ.ن:داستان فن فیکشن نیست!:-)
دختری با قلب مُنجمد by rozmin86
rozmin86
  • WpView
    Reads 14,244
  • WpVote
    Votes 1,560
  • WpPart
    Parts 67
خدا صبر بده به قلبی که چیزی رو میخواد و نمیشه... اما بدتر از اون قلبیه که منجمد شده و نمی تونه چیزی بخواد.
Pure Love [Z.M fanfiction] by iamnotshadi
iamnotshadi
  • WpView
    Reads 45,545
  • WpVote
    Votes 4,944
  • WpPart
    Parts 51
یه دختر هفده ساله که وارد یه دبیرستان جدید میشه،"افراد جدید و اتفاقای عجیب غریب" اون زندگی آرومی داره و عشق هم به همین آسونی و بی پروایی وارد دنیای جذاب اون میشه... Zayn Malik Fanfiction Written by Iamnotshadi
بیگانگان ( نبرد آب و آتش ۲) by eli_dokht
eli_dokht
  • WpView
    Reads 2,375
  • WpVote
    Votes 588
  • WpPart
    Parts 19
انتقام تنها واژه ای که به آن فکر می کرد. دنیا با او بد تا کرده بود، آدم ها هم بد تا کرده بودند. پس باید تقاص پس می دادند. باید ضربه می خوردند. باید ذلت می کشیدند. زمانی که سوفیای آب سرشت فکر می کند همه چیز به خوبی تمام شده، خود را درست میان بازی ای مرگبار می یابد. خیلی زود می فهمد حیله و خیانت سراسر زندگی او را فرا گرفته و نمی تواند به نزدیک ترین آدم های اطرافش هم اعتماد کند...