چیزایی که خوندم...
48 historias
Say Something~L.S [Completed] por gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    LECTURAS 127,849
  • WpVote
    Votos 17,872
  • WpPart
    Partes 40
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم... من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای... هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد... یه چیزی بگو... دارم ازت ناامید میشم..." say something I'm giving up on you... Translator : @blueheartedme_
silent gem [l.s][Completed] por Madcarasanchez
Madcarasanchez
  • WpView
    LECTURAS 32,908
  • WpVote
    Votos 6,180
  • WpPart
    Partes 21
هری ناشنواست و لویی مترجمش میشه all credits to @strongxlarry i just translated the story
Forget! |L.S| por Tarane28
Tarane28
  • WpView
    LECTURAS 7,161
  • WpVote
    Votos 1,335
  • WpPart
    Partes 4
جایی که لویی یه کارگر با حقوق پایینه، اما نمی‌ذاره که درآمد ماهیانه ی کمش جلوی اون رو برای خریدن کاپ کیک های گرون قیمت مورد علاقه ی هری بگیره. ________ -پس یادم تو را فراموش. .Larry Stylinson.
01:44 AM~L.S [Completed] por gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    LECTURAS 98,440
  • WpVote
    Votos 17,856
  • WpPart
    Partes 51
نفس هام رو به تو میبخشم... اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری. محتوای این داستان شامل: توصیفات غم‌انگیز/ سلف‌هارم/ اقدام به خودکشی/ و... میباشد. 11نوامبر2018
~Same Old~ [ZIAM MAYNE][COMPLETED] por ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    LECTURAS 183,430
  • WpVote
    Votos 20,135
  • WpPart
    Partes 62
ليام پين ! تو هيچ وقت نميدونستي شخصيتي رو كه توي داستانت شكل دادي، روزي قراره باهاش زندگي كني!
Wanted Housemates [L.S](Persian Translation) por PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    LECTURAS 121,768
  • WpVote
    Votos 21,665
  • WpPart
    Partes 28
[Completed] لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه... که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه! و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود... Written by: @Crypticfangirl Translated by: @Vampire_sh17
Neglected  [L.S|M.Preg](Persian Translation) por PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    LECTURAS 23,816
  • WpVote
    Votos 4,916
  • WpPart
    Partes 10
[Completed] "انقدر همه رو احمق فرض نکن. اون مال من نیست!" جایی که لویی، کسی که توی ارتش مشغول به کاره، به مدت یکسال و نیم مجبور میشه برای خدمت به کشور دیگه بره. و وقتی برمیگرده با یه سورپرایز بزرگ از طرف دوست پسر سابقش هری مواجه میشه. چیزی که به هیچ وجه نمیتونه قبولش کنه... Written by: @realtrishawrites Translated by: @mhd3_mb0odi / @LoutheGolden
Like Peter Pan (Ziam Mayne) por senadorra
senadorra
  • WpView
    LECTURAS 41,496
  • WpVote
    Votos 5,007
  • WpPart
    Partes 22
[ COMPLETED ] زرد و قرمز باهم گره میخورن، ولی اینجا توی یه جهان دیگه... All deserved rights to the rightful owner of the original fanfiction.
How to steal: someone's boyfriend [Persian Translation] por harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LECTURAS 40,157
  • WpVote
    Votos 7,464
  • WpPart
    Partes 20
[Completed] هری قاعدتا باید یه سال خیلی ملایم و بی دردسر توی کالج میداشت ، ولی یه نفر اونو ازین قاعده دور کرد کسی که حتی اونو به یاد نمیاورد...
Silence [ L.S ] por AlainEdwardRose
AlainEdwardRose
  • WpView
    LECTURAS 3,737
  • WpVote
    Votos 630
  • WpPart
    Partes 6
1980 "My SILENCE was my LOUDEST cry for help" متعلق سال ۹۸