Ziam... Larry
9 stories
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED oleh mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Membaca 359,626
  • WpVote
    Suara 59,369
  • WpPart
    Bagian 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!
fool for you(book2&3) (ziam) oleh setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Membaca 207,677
  • WpVote
    Suara 32,012
  • WpPart
    Bagian 63
اونا تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن اما به این آسونی هام نبود
The Bedlamite {Ziam Mayne} oleh 1Dlover593
1Dlover593
  • WpView
    Membaca 36,858
  • WpVote
    Suara 5,473
  • WpPart
    Bagian 26
| completed | در جایی که شب ها به یک هیولا تبدیل می شد... و درحالی که آخرین هدفش، درست کنارش بود و نمی دید... ××××××××××××××××× +15 با اینکه می دونم توجهی نمی کنین(😂): { دارای صحنه های تجاوز، فحش های رکیک، روابط جنسی، فضای دارک...}
The Sheriff {The Bedlamite2} oleh 1Dlover593
1Dlover593
  • WpView
    Membaca 36,766
  • WpVote
    Suara 5,415
  • WpPart
    Bagian 29
| Completed | وقتی سیستم امنیتی کشور رو به جرم فساد مجازات کرد، اسمشو گذاشتن داروغه. ولی توی گوشی لیام، هنوزم اسمش (تیمارستانی) بود. . . . ××××××××××××××××××× +15 جلد دوم فن فیک The Bedlamite |*توجه*| ×فحشای رکیک، تجاوز و روابط جنسی، فضای دارک×
Life is pain, so is death[ziam] oleh ItsCuteDumbie
ItsCuteDumbie
  • WpView
    Membaca 2,892
  • WpVote
    Suara 642
  • WpPart
    Bagian 12
الان من بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم میتونی الان صدامو بشنوی؟ چون که ما میخایم اونو با صدای بلند بگیم حتی اگه کلماتمون بی معنی باشن آرزو میکنم که یه جایی،به یه نوعی هر کدوممون رو نجات بدم اما حقیقت اینه که من فقط یه پسر معمولیم
Servant Of Love  (Ziam_fanfic) oleh miss_mayne
miss_mayne
  • WpView
    Membaca 67,688
  • WpVote
    Suara 5,016
  • WpPart
    Bagian 53
ز_"خدمت" کلمه جالبیه نه ؟ من خدمت میکنم فقط برای "پول" چیزی که تو این سال ها نتونستم بدستش بیارم برای شاد کردن خواهرم اما به چه قیمتی ؟ ل-"دستور دادن " چیزیه که بهم یاد دادن برام فرقی نداره اون فرد چه کسی باشه انقدری پول دارم که هرچی بخوام بدست بیارم اما به چه قیمتی ؟
See Me oleh maria1Drf
maria1Drf
  • WpView
    Membaca 5,315
  • WpVote
    Suara 878
  • WpPart
    Bagian 15
تو دل تنگی منو نمیبینی ولی هر وقت دلم برات تنگ میشه میام پشت قلبت هی در می زنم پس هر وقت قلبت می زنه بدون دلم برات تنگ شده:)❤💛 #زیام_پالیک
vampire of UK (L.S) oleh larry_zrxhs_
larry_zrxhs_
  • WpView
    Membaca 46,687
  • WpVote
    Suara 6,324
  • WpPart
    Bagian 86
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ... اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ... انسان و خون اشام ..... قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ... حالا اونا عاشق بودن ... خون اشام در برابر خون اشام ... بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ... اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ... اما نتونستن ... نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ... اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ... :) ... عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام
NO LIMIT •|ziam|• COMPLETED oleh mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Membaca 703,299
  • WpVote
    Suara 94,448
  • WpPart
    Bagian 122
Highest ranking : #1 in fanfiction For more than four continuous months -داری محدودم میکنی! +نه... فقط دارم عاشقت میکنم. -نمیخوامش! +دست تو نیست... دست هیچکس نیست.