L.S
8 cerita
EXPERIMENT (L.s) oleh story_1d_larry
story_1d_larry
  • WpView
    Dibaca 327,140
  • WpVote
    Vote 45,534
  • WpPart
    Bab 75
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم". Finished✅✅ _________________ #experiment1#
Don't Judge,just Trust(L.S) oleh FanficLS
FanficLS
  • WpView
    Dibaca 144,904
  • WpVote
    Vote 15,011
  • WpPart
    Bab 67
نگاه های متفاوت به زندگیه که تورو میسازه شاد... قوی... ضعیف... ناراحت... وچی میتونه اونقدر قوی باشه که نگاهت به جهنم،به شکل بهشت باشه؟ شاید عشق... شاید نفرت...
Adventures Of A FanCat oleh mansurepotter
mansurepotter
  • WpView
    Dibaca 45,915
  • WpVote
    Vote 8,228
  • WpPart
    Bab 18
با قر دادن دمم به سمت لویی رفتم و جلوش ایستادم. "میدونی لویی،شکسپیر میگه 'پندی از دیوانگان:دوست بدار و فراموش مکن ! ' " با چشمای درشت و خنگول کیوتش باز بهم نگاه کرد. چرا انقدر این خنگه ؟ "باشه باشه،میفهمم تو الان خنگ شدی و هیچی نمیفهمی.میدونی بومپل کلادیوس فوکینگ تاملینسون چی میگه ؟" ابروهاشو بالا انداخت. "میگه برو دنبال هری استایلز و اونو مال خودت کن.هه "
the charleston(l.s) oleh SilentGhosttt
SilentGhosttt
  • WpView
    Dibaca 31,740
  • WpVote
    Vote 6,067
  • WpPart
    Bab 30
.بخاطر من...بخاطر من و هری... باز هم دووم بیار اقای چارلز...دلم برات تنگ میشه و به زودی به دیدنت میام _لویی_
Our Destiny (L.S) oleh Fff_Writer
Fff_Writer
  • WpView
    Dibaca 1,178,500
  • WpVote
    Vote 128,506
  • WpPart
    Bab 134
"من اسمش رو گذاشتم.... . . . سرنوشتِ ما..."
Playboy L.S (Persian Translation) oleh Iam_writing_here
Iam_writing_here
  • WpView
    Dibaca 326,718
  • WpVote
    Vote 35,746
  • WpPart
    Bab 47
من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه.. هری استایلز ⬅ پلی بوی فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌ داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه Best rank : #2 in fanfiction
Freedom of Sin oleh atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Dibaca 72,823
  • WpVote
    Vote 11,514
  • WpPart
    Bab 51
«آزادی گناه» من یک انسان آزادم! من اجازه دارم تمام قوانین انسانیت رو درهم بشکنم... از مخالفانم بهره‌کشی کنم... هر کس سر راهم بایسته رو بکشم... اعتقاداتی که از نظر خودم غلطه رو نابود کنم... چون من یک انسان آزادم! A Harry Styles Fanfiction