لویی: باز چی شده؟...
زین: این بچ ازمون میخواد که بریم....
لویی: منظورت از بچ لیامه دیگه؟...
زین: اره...
لویی: و میخواد کجا بریم؟...
زین: پارتی که اد شیران برای هری استایلز گرفته....
و این لویی بود که فهمید خیلیم تنها نیست...بعد از سال ها میتونه اون احمق رو ببینه...
+ Larry Stylinson
- Harry Top
[Persian Translation] [complete✔]
لویی تاملینسون، بدترین امگایی هست که هر کس به چشم دیده.
اون امگایی هست که خودش رو موظف به تسلیم شدن و اطلاعت کردن از بقیه نمیبینه، و به نوعی اون توانایی مقاومت در برابر دستوراتِ تقریبا هر فردی رو داره.
هری استایلز پسری که از زمان تولدش یه آلفای واقعی بوده، اون به زودی میتونه جایگاه پدرش رو دریافت کنه، دقیقا به محضِ اینکه جفت شود.
اما چه اتفاقی رخ میده اگر هری یقین داشته باشه که لویی جفتِ حقیقیش هست؟ و چه اتفاقی میافته اگر لویی نخواد با اون جفت بشه؟
یا اینکه در طرف دیگر، جایی که هری و لویی عاشق همدیگر هستند ولی تمام تلاششون رو میکنن تا اون رو نشون ندن؟
جایی که لویی از هری دوری میکنه، در حالی که بقیه افراد به آلفاهاشون احترام میزارن؛ در این زمان هری نیز سعی میکنه خودش رو به لویی نزدیک نکنه تا به تصمیمات اون پسر احترام گذاشته باشه.
ژانر : امگاورس، عاشقانه، دبیرستانی
#1 - shortstory
#1 - harrytop
#1 - louisbottom
#2 - teenagers
#3 - werewolf
برای من خواهی ماند مثل آسمان برای زمین. برای من خواهی ماند.سرخی خونت رابه رگ های تنم پینه خواهم داد. تاریکی برایمان آواز خواهد خواند و تو زیباترین منظره قرمزرنگ برای روح مجنون من خواهی بود. روحت رابکش وتوبرای من خواهی ماند.
یک مو فرفری که از قضا پسر محبوب مدرسهست؛ تقریبا همه دوستش دارند و اون کاملا از زندگیش لذت میبره.
یک پسر چشمآبیِ ساکت و خجالتی اما بهطرز باورنکردنیای جذاب و خواستنی که باعث میشه پسر خاصی مثل فرفری، شیفتهی او شود.
تنها مشکل این هست که اونها قبلا هیچگاه با یکدیگر صحبت نکردهاند.
پس چه اتفاقی میافته اگه وزغ روی جوجهتیغی کراش بزنه؟
ژانر : فلاف، دبیرستانی، عاشقانه
• ✦・゚: *✧・゚:* ❧
This story isn't mine and I only translate it into Persian.
Original version link : https://www.wattpad.com/story/165130361
Original writer : @sleepylittlejupiter
Caver by : @mae_galaxy
#1 - harrytop
#2 - teenagers
عشق؛یک اتحاد دونفرهای است،علیه جهان.
در سال [۱۹۴۰] و در پی شروع جنگ جهانی دوم، خانواده لوییِ نوزدَه ساله جلوی چشمانش به دست سربازان نازی به قتل میرسند. تلاشهای لویی برای انتقام بیفایدهست! سرانجام، دستگیر شدنش سرنوشت او را با سرنوشت ژنرال هری استایلز گره میزند.
Genre// War, Romance
[ˈrätn] adjective - rotten : suffering from decay
"میخوای... منو ببوسی."
همونطور که انتظار داشت، زین عقب نکشید. شوکه نشد. دستپاچه نشد. فقط خندید و لویی رو به سمت دیوار پشت سرش هل داد و...
یک ثانیه بعد، لویی، دومین مردی که انقدر بهش نزدیک شده بود رو، داشت می بوسید.
زندگى هميشه اونجورى كه ميخواييم و انتظار داريم جلو نميره
ما نميتونيم واسش هيچ برنامه اى بريزيم و نميتونيم اونو روى يه انگشتمون بچرخونيم
گاهى يه حرف يه نگاه يه تصميم از طرف ما ميتونه براى هميشه زندگى رو نسبت به ما كينه اى كنه
كينه اى كه ديگه هيچوقت از قلبش بيرون نره...
-شايد بايد بيشتر مواظب ميبودى
+من واسه ى يه عشق جنگيدم
-عشقى كه گناهه؟
+گناه؟؟ چه گناه دوس داشتنى...
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم".
Finished✅✅
_________________
#experiment1#