Larry
31 historias
Lie To ME [L.S] por barry__s
barry__s
  • WpView
    LECTURAS 4,296
  • WpVote
    Votos 958
  • WpPart
    Partes 11
روزی خواهد رسید که برای داشتنم مجبور به اجباری. روزی خواهد رسید که برای بوسیدنم اشک خواهی ریخت، اما تا رسیدن به آن روز، خوب نگاهم کن، من تکرار نمی‌شوم.
Look at me [L.S] por barry__s
barry__s
  • WpView
    LECTURAS 188,162
  • WpVote
    Votos 34,976
  • WpPart
    Partes 53
تو قلب دردِ منی تو باعثِ درد منی ولی من لذت میبرم از این درد.. منِ مازوخیسمِ لعنتی!! *Completed
Our Destiny (L.S) por Fff_Writer
Fff_Writer
  • WpView
    LECTURAS 1,175,277
  • WpVote
    Votos 128,462
  • WpPart
    Partes 134
"من اسمش رو گذاشتم.... . . . سرنوشتِ ما..."
Always You [L.S] ~ By Miss X por larry_diary
larry_diary
  • WpView
    LECTURAS 3,319,554
  • WpVote
    Votos 303,376
  • WpPart
    Partes 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Monster [l.s_z.m] por rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    LECTURAS 34,499
  • WpVote
    Votos 5,456
  • WpPart
    Partes 21
با تمام توانش ميدويد. هواي سرد رو با صدا داخل شش هاش پمپ ميكردو باعث ميشد گلوش به شدت بسوزه. سكوت شب باعث شده بود صداي جز صداي پاها و نفس هاش نشنوه. نميدونست چه مدته دويده، پاهاش ديگه جوني نداشت و بدنش در حال پاشيدن بود. صداي قلبش رو تو سرش به وضوح ميشنيد، هر لحظه ممكن بود قلب ترسيدش سينه شو بشكافه و بيرون بپره. تو تاريكي پاش به چيزي گير كرد و بدن كوچيكش رو زمين پخش شد. دستش رو زانوي دردناكش گذاشت تاشايد يكم قابل تحمل بشه. صداي نفسهاش تنهاي صداي پيچيده تو زوزه باد سردي بود كه ميوزيد
Angry(l.s) por gff1d_
gff1d_
  • WpView
    LECTURAS 88,791
  • WpVote
    Votos 9,648
  • WpPart
    Partes 39
_می دونم اونجایی لو اون زمزمه کرد درحالی که به سمت پسر عصبانی میرفت. _من اینجا بهت نیاز دارم.منو بچه بهت نیاز داریم
This House No Longer Feels Like Home (Persian Translation) por larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    LECTURAS 163,485
  • WpVote
    Votos 16,413
  • WpPart
    Partes 18
هرى و لويى ٢٠ ساله كه باهمن، كه هرى خيانت ميكنه، و لويى ميشكنه، و هرى يك سال مهلت داره تا ازدواجشون رو درست كنه.
jackpot (L.S) [Completed] por mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    LECTURAS 85,469
  • WpVote
    Votos 11,160
  • WpPart
    Partes 48
"قمار فقط یه باتلاقه. کافیه گوشه ی پات بیوفته توش تا تورو تا عمق وجودت تو خودش خفه کنه زرنگ باشی دیرتر خفه میشی... احمق باشی زودتر..."
Little Man (L.S) por Mahi_tala
Mahi_tala
  • WpView
    LECTURAS 72,730
  • WpVote
    Votos 7,442
  • WpPart
    Partes 39
یه خواب طولانی . . . و وقتی بیدار میشی همه چی عوض شده !!
DADDY (Mpreg) - L.S (Persian translate) por Whoyougonnacall_
Whoyougonnacall_
  • WpView
    LECTURAS 103,013
  • WpVote
    Votos 7,884
  • WpPart
    Partes 40
لویی توی یه رستوران کوچیک به اسم جیجی تو دانکستر کار میکنه. هری هم معلم جدید کلاس دومه. ملاقاتشون زندگیه لویی رو زیر و رو میکنه اما اون عاشقه هر قسمت از این تغییره +هری تاپه اسمات هم زیاد داره و اینکه حاملگی مرد و اینا هم داره اگه بدتون میاد نخونید