عشق تو برای من یه سوال بود. یهو یه روز از یه جا پیدات شد و من رو عشق خودت صدا کردی. راه میرفتی و جار میزدی که من عشق توام با اینکه قبلا اصلا همدیگر رو ندیده بودیم. و تو نمیتونستی صدای اعتراض من رو بشنوی. نه اینکه مشکلی نداشته باشم، نه! حقیقت این بود که من نمیتونستم حرف بزنم. شرارت رو توی چشمات میدیدم. تو اون چشمای مشکیت همیشه یه برق شیطنت بود و من خیلی زود فهمیدم که این شرارتی بود که ناخواسته همه رو درگیرش کردی.
« شرارتی برای صدای تو »
Best Ranking:
#1 vkook 😭
#1 taekook
#1 bangtan
#1 kookie
#1 kookv
#1 army
[ خونه ] پایان یافته
ژانر : فان / روزمره / تکست / اینستاگرام / رمنس / اسمات
کاپل : اصلی ؛ تهکوک - فرعی ؛ یونمین ، نامجین
به نظرتون یک آدم عاقل میره به یک آدم ناشناس پیام بده و بگه که چجوری با دوست پسرش بهم بزنه؟ نه! تهیونگ هم عاقل نیست.
پ.ن. کار خیلی قدیمیایه پس انتظار یک قلم بی نقص نداشته باشید.
[ TREY ] پایان یافته
ژانر : فان / ورزشی / رمنس / اسمات
کاپل : اصلی ؛ تهکوک - فرعی ؛ یونمین
- شاید از من خوشت بیاد ولی تا وقتی که مجبور باشم دختر های مختلف رو از روت بلند کنم ، هیچ تغییری توی رابطهمون بهوجود نمیاد کاپیتان بسکتبالیست !
《توجه داشته باشین داستان دو ورژنهست پس اگه این ورژن که تهیونگ تاپ و جونگکوک باتمه نمیخونین به ورژن دیگهش که جونگکوک تاپ و تهیونگ باتمه توی اکانتم سر بزنین. 》
این داستان ورژن لری استایلینسون داستان "شاهزاده دزد دریایی" می باشد.
لویی تاملینسون، وارث تاج و تخت انگلستان در کشتی درحال مسافرت به فرانسه بود که کشتی اش توسط هری استایلز، بدنام ترین دزد دریایی، معروف به شاهزاده ی هفت دریا مورد حمله قرار گرفت.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
در ضمن داستان مطالب بالای 18 سال داره...با اطلاع بخونید
لطفا اگه خوشتون اومد داستانو به دوستاتونم معرفی کنید تا همینجا بخونن...ممنون
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ...
اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ...
انسان و خون اشام .....
قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ...
حالا اونا عاشق بودن ...
خون اشام در برابر خون اشام ...
بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ...
اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ...
اما نتونستن ...
نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ...
اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ...
:) ...
عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام