جريانِ زندگي💙
16 stories
Proibito [L.S] by itsidda
itsidda
  • WpView
    Reads 4,562
  • WpVote
    Votes 1,276
  • WpPart
    Parts 9
•completed•این دفتر پر شده از گناه...گناه ما و خاطراتی که گذشت. تو همان گناه باش و من گناهکاری که ز تو توبه نکرد. | Larry stylinson |
Letters |L.S| by Itseta
Itseta
  • WpView
    Reads 23,280
  • WpVote
    Votes 6,700
  • WpPart
    Parts 33
این‌ها رو نوشتم، چون دلم برات تنگ شده.
 This Man Is Dead(L.S) by larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Reads 90,219
  • WpVote
    Votes 11,982
  • WpPart
    Parts 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
Café violet | کافه بَنَفْش | Completed by callmeParvaz
callmeParvaz
  • WpView
    Reads 29,700
  • WpVote
    Votes 6,128
  • WpPart
    Parts 9
[کافه ویولت] تو بارون بودی کیم تهیونگ و من یه چترِ باد برده ------------------------------- داستانِ کوتاه لطفا کافه بنفش رو با عشق و احساس بخونید :) ------------------------------- کاپل: ویکوک، ویمین ژانر: درام، رومنس، انگست
FALLING~larry~ by mbna_oned
mbna_oned
  • WpView
    Reads 6,497
  • WpVote
    Votes 1,529
  • WpPart
    Parts 11
\completed/ و از همان صبح به بعد، دیگر افتابی برایش طلوع نکرد. خنده ایی به سراغش نیامد. "جانش"او را ترک کرده بود و جسمش، بیهوده زندگی میکرد تا به پایان برسد... Larry story
NIAZ. by blueloubear
blueloubear
  • WpView
    Reads 10,157
  • WpVote
    Votes 2,559
  • WpPart
    Parts 16
من آدم نگاه کردنم؛ آدم‌ داشتن نبودم هیچوقت.
Dream [L.S] by itsidda
itsidda
  • WpView
    Reads 7,967
  • WpVote
    Votes 2,236
  • WpPart
    Parts 8
•completed•شاید یکی از بزرگترین تراژدی زندگی این باشد که معمولا کسانی که می توانند عشق را به بهترین شکل ممکن در کنار هم تجربه کنند سر راه هم قرار نمی گیرند. Larry stylinson
Quotes from Books by kindakaa
kindakaa
  • WpView
    Reads 210,490
  • WpVote
    Votes 22,350
  • WpPart
    Parts 200
نقل قول از كتابها.
The Humans by kindakaa
kindakaa
  • WpView
    Reads 171,406
  • WpVote
    Votes 24,204
  • WpPart
    Parts 106
توصيه هايى براى يك انسان.
Always You [L.S] ~ By Miss X by larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Reads 3,307,767
  • WpVote
    Votes 303,309
  • WpPart
    Parts 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...