_زین به نفعته تسلیم شی وگرنه شلیک میکنم ...
+تو این کارو نمیکنی لیام....
ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم
اره ما قلبامون براي هم ميتپيد ولي تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم
صدای شلیک بلند شد سکوت همه جارو فرا گرفت ...
خون ريخت رو زمين...
لبخند زدم ...و زیر لب گفتم : "تفنگ من تيري توش نبود
من همیشه عاشق تو بودم لیام...
Best rank:1in ff
Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.