💛sun flower💛
4 histórias
Blinding Lights de xpariax
xpariax
  • WpView
    Leituras 398
  • WpVote
    Votos 45
  • WpPart
    Capítulos 5
21 تیر ماه بود، یا روزی در همان حوالی و گرما. زندگی‌ام برعکس شد و همه چیز فرو ریخت. و چهارده سال بعد خودم را پیدا کردم، با موهای کوتاه، عینک گرد، یک لیوان چایی در دست. بیست و هفت ساله و زندگی نکرده. و من حتی طعم کوچکترین شیطنت و خوشحالی را نچشیده بودم. و این ذره ذره خوردم می‌کرد.
عبارات تأكيدى de moonwalker098
moonwalker098
  • WpView
    Leituras 2,110
  • WpVote
    Votos 482
  • WpPart
    Capítulos 11
stay BEAUTIFUL
The earth de xpariax
xpariax
  • WpView
    Leituras 1,441
  • WpVote
    Votos 275
  • WpPart
    Capítulos 16
خندید. به ریش زندگی. به ریش همه. خندید. گور بابای زندگی! روی این زمین، مرگ حاکم‌ اصلی‌ست! حالا بگو ببینم، بازم ولادت برات با ارزش‌ هست!؟ هه! عزیزم قبرستان مقدسه! باور نمی‌کنی!؟ مگر صدای خنده را نشنیدی!؟
+mais 15
روز نوشت de Anahita_Solot
Anahita_Solot
  • WpView
    Leituras 19,586
  • WpVote
    Votos 3,831
  • WpPart
    Capítulos 120
متن هایی که موقع نوشتنشون یادم رفته با خودم بگم : ((نه!صبر کن!این احمقانه ست.))