از بدو تولد متعلق به او و اژدها هایش بود.
شهرش سوخت و ویران شد و خودش اسیر شد و به هرزگی گرفته شد.
به چشمانش نگاه کرد و دلباخت، نگاهش از پا می انداختش، با نوازشش مست می شد و نفس می کشید لبخندش را.
خودش را به او سپرد تا مراقبت کند از تن آسیب پذیرش.
دل باخت و عاشق شد چرا که او پادشاه اژدهایش بود.
.
( کمی بر گرفته از سریال Game of thrones )
.
ژانر: تاریخی _ تخیلی _ عاشقانه ( آمپرگ)
𝐌𝐘 𝐃𝐑𝐀𝐆𝐎𝐍 𝐊𝐈𝐍𝐆 (𝖫𝖺𝗋𝗋𝗒)
𝗐𝖾𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋 𝖡𝗒: 𝐇𝐚𝐫𝐫𝐢𝐞𝐭
" جای شما اینجا نیست، عزیزم، چون هیچ همجنسگرایی تاحالا وجود نداشته و نخواهد داشت. تو فقط عقلتو از دست دادی. اما من نجاتت نمیدم؛ خودت رو نجات بده! "
____________________________________
سلام، این اولین تجربه ی من از نوشتن فن فیکشن تو واتپده و امیدوارم خوشتون بیاد.
این داستان در اصل ترجمه هست و نویسنده ی واقعی Jayme Dray هست.
____________________________________
بخش اول《 پرنسس داخل برج 》: چَپتر ۱ تا ۲۲
بخش دوم《 پرنسسی که توانایی پرواز داشت 》 : چپتر ۲۳ تا ۴۹
بخش سوم《 شاه به لاما🦙 تبدیل شد 》: چپتر ۵۰ تا ۶۹
بخش چهارم《 ملکه ی قلب ها ثابت شد 》: چپتر ۷۰ تا ۹۰
بخش پنجم《 شرور با یک دوک 》: چپتر ۹۱ تا ۱۰۰
بخش ششم《 نبرد برای پا ها 》: چپتر ۱۰۱ تا ۱۱۵
بخش هفتم《 اژدها، خر را دوست دارد 》: چپتر ۱۱۶ تا ۱۳۰
____________________________________
هشدار ❗❗
این داستان شامل صحنه های جنسی، خشونت گرافیکی و سناریو هایی است که میتواند یادآور حمله جنسی باشد. اگر نمیخواین این صحنه هارو بخونین به علامت ⚠️ دقت کنید.
| Persian translation |
"اوه ددی، کاش میتونستم همین الان ببوسمت" هری با ناله گفت.
"منم همینو میخاستم بیبی بوی"لویی جواب داد.
داستانی که لویی خوانندست و هری ی مدل معروفه و البته بیبیِ لویی.
writer: @Usingtabeletslarry
«من هیچوقت نخواستم عاشق بشم، مخصوصن عاشق بهترین دوست برادرم»
_
هری از وقتی یادشه رو لویی تاملینسون کراش داشته
لویی بهترین دوست برادرش،لیامه.اون میدونه هری روش کراش داره و این باعث شده که از اون پسر متنفر بشه.
لویی حس میکرد دنیا داره تموم میشه وقتی فهمید هری قراره با اون و دوستاش به تور بیاد.
ولی تو اون مدت زیاد...
اونا عشق رو پیدا میکنن؟
و چه اتفاقی میوفته اگه دوست هری هم از این داستان خوشش بیاد و واردش بشه؟
احتمالا قلب یک نفر میشکنه ولی کی؟
هری و لویی دعوا میکنن. اون ها تمام مدت دارن با هم بحث میکنن، تا جایی که گاهی دختر ۵ سالشون هم نمیتونه باعث شه تا متوقف بشن. اون ها به طلاق نزدیکن، ولی یه بارداری غیرمنتظره، میتونه چیزی باشه که ازدواجشون رو نجات بده.
Mpreg
مترجم:
Dothewholenails
Eyasmin
Credit: Heartfullofharry
---
#Louis*1*
#wattpad*1*
#louistomlinson*1*
#harryandlouis*1*
#harrybottem*1*
#louistop*1*
لویی یه پسر عصبی و خشمگینه که اعتیاد به الکل داره و نمیدونه میخواد با زندگیش چیکار کنه ، هری دانشجوی رشته ی روانشناسیه که همیشه از لویی مراقبت می کنه و این چیزی بود که لویی نمیخواست، اما واقعاً بهش نیاز داره .
این فنفیکش ترجمه ی از اکانت @smileyourpretty هست و با اجازه ی خودش انجام شده . لطفا کپی نکنید
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...