Larry Stylinson 💙💚
12 stories
Look at me [L.S] by barry__s
barry__s
  • WpView
    Reads 187,705
  • WpVote
    Votes 34,975
  • WpPart
    Parts 53
تو قلب دردِ منی تو باعثِ درد منی ولی من لذت میبرم از این درد.. منِ مازوخیسمِ لعنتی!! *Completed
The Paper Airplane {Larry Mpreg}  by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 7,003
  • WpVote
    Votes 1,416
  • WpPart
    Parts 18
گردن بند هواپیمای کاغذی زندگی انسان ها رو عوض میکنه.اونها رو از ادمای ناشناس تبدیل میکنه به ادمایی مهم و به اونها زندگی خطرناکی میده که افراد خطرناکی اون رو احاطه کردن.اگر یک گردن بند هواپیمای کاغذی دریافت کردید با زندگی قبلی خودتون خداحافظی کنید. چه اتفاقی میوفته وقتی لویی یکی از اونها رو از فرد ناشناسی به اسم هری استایلز میگیره؟ چیکار میکنه وقتی زندگیش داره تغییر میکنه؟اونقدر قوی هست که همه چیز رو کنار هم نگه داره؟اون میتونه از کسایی محافظت کنه که هیچوقت فکر نمیکرد روزی بخواد ازشون محافظت کنه؟هری میتونه از لویی در برابر زندگیی که براش ساخته مراقبت کنه؟ این یک اسپین آف دارک هست این یک داستان Mpreg هست (داستانی که مردها هم توانایی حامله شدن دارن) * دارک یک نوع از داستان هست نه یه کتاب، دارک چیزیه که کتاب های خیلی زیادی بر اساس اون نوشته شده (توضیحات خود نویسنده) ( Larry Stylinson AU ) [Persian Translation] © All Rights Reserved @LouisTwinklinson Translated By : @Zahra__gh2
Got The Sunshine On My Shoulders [L.S](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 138,657
  • WpVote
    Votes 30,053
  • WpPart
    Parts 52
[Completed] پنج سال پیش، هری استایلز برای تبدیل شدن به یک خواننده و هنرمند، زادگاهش رو ترک کرد. هری به اون چه که پشت سرش به جا گذاشت توجه زیادی نکرد- یک زندگی، یک خانواده، و یک همسر... کسی که روزی از خواب بیدار شد و فهمید هری ترکش کرده. و حالا، هری همه چیز داشت: پولدار و معروف بود و همه ستایشش می کردند، از جمله دوست پسرش. اما وقتی حرف جدی شدن رابطه به میان اومد، هری مجبور شد با تمام واقعیت های ناراحت کننده ی گذشته اش رو به رو بشه - و لویی. کسی بود که تمام برگه های طلاقی که هری در طي پنج سال گذشته براش فرستاده بود رو پس فرستاد. ------ H a p p y E n d i n g ------ Written by: @Hattalove (AO3) Translated by: Persian Gay Vodka Team
Strong (A larry stylinson fanfic) by shippinglarryaf
shippinglarryaf
  • WpView
    Reads 7,930
  • WpVote
    Votes 38
  • WpPart
    Parts 42
A fanfiction about the romance between Harry and Louis, from one direction. Aka: Larry Stylinson. Throughout their life they've had many challenges to overcome, but will their love be forever strong? Xxx enjoy :D ps: although I ship larry in real life as a romance, this fanfic is different from real life. They are in one direction, and elbeard exists. Oops. (Hi)
strong(persian translation) by larents_fanfics
larents_fanfics
  • WpView
    Reads 95,973
  • WpVote
    Votes 10,790
  • WpPart
    Parts 35
"ه-هری لطفا" گریه میکردم و دستامو به حالت دفاع جلو صورتم نگه داشتم.چشماش تیره شده بود مچ دستامو محکم گرفت به چسبوند به دیوار نفسش به صورتم میخورد و بوی گند الکل از دماغم بالا میرفت "خفه شو!" ناخونای کوتاهشو تو بازوم فرو کرد و از درد لرزیدم ولم کرد و به جاش یه مشت از موهامو گرفت..پرتم کرد رو زمین و از درد فریاد زدم اشک توی چشمام داشت جمع میشد و من محکم پلکامامو رو هم فشار دادم... "پاشو..." سریع چشمامو باز کردم و به زحمت روی پاهام وایسادم... تی-شرتمو گرفت تا منو به خودش نزدیک تر کنه و خم شد که همسطحم بشه چشاش مستقیم تو چشمای من خیره شده بودن و داشتن اتیششون میزدن حس کردم سرما از ستون مهره هام پایین رفت،لبمو از ترس گاز گرفتم "چند بار باید بهت بگم؟ تو.مال.منی"
Fame Changed Everything (Larry Stylinson) by Larrys_Girl
Larrys_Girl
  • WpView
    Reads 758,770
  • WpVote
    Votes 26,294
  • WpPart
    Parts 35
Harry and Louis have always been best friends, ever since they were little. They did everything together and were practically attached at the hip. When they turned fourteen, they realized they had more than friendly feelings for each other and started a relationship. Everything was going well for the two boys, their friends and family accepting them immediately and all. However, that was until they turned sixteen and Harry auditioned for The X-Factor. Louis went there to support him along with Harry's mother, stepdad, sister, aunt and cousins. He was happy for him because Harry's biggest dream had always been to become a singer. However, what he nor anybody else expected was for Harry to end up second place in the competition, which also made him become successful all over the world. Suddenly, he was gone, and thanks to the fame, Louis and Harry drifted apart. Though, they never officially broke up. Louis was heartbroken when the curly haired lad started ignoring him, but there was literally nothing he could do about it. He'd tried everything to get in touch with Harry again. So, what happens when Harry takes a break from his tour two years later to go home and visit Holmes Chapel? Will Louis and Harry ever get back with each other or are they never going to get along again? What if things only get even worse? © All Rights Reserved 2017. Larrys_Girl Highest Rankings: #1 in Louis #1 in Larrystylinson #5 in Onedirection #5 in Larry
MY ALL (L.S. MPREG) by Iki_Gaka
Iki_Gaka
  • WpView
    Reads 508,858
  • WpVote
    Votes 19,483
  • WpPart
    Parts 45
Louis' mother managed to get him a job as a housemaid in Styles' family mansion. What happened when the feminine 18 years old boy met the gorgeous and flirtatious Styles' young master, Harry Edward Styles? Little did Louis knew, when he started his job, how difficult it was going to be.
Wings (l.s Mpreg) [persian translation] by ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Reads 79,325
  • WpVote
    Votes 11,456
  • WpPart
    Parts 22
[Completed] هری روی پله های یه مدرسه ی شناخته شده در دنیا رها شده بود و توسط مدیرش بزرگ شد. اون همه چیز و همه کس رو تا وقتی که پدرش نباشه انکار میکنه؛ تا وقتی که لویی تاملینسون از راه میرسه و هری هیچ وقت همچین چیزی رو حس نکرده بود....
Night of appreciation(L.S)(completed) by saiina_icy
saiina_icy
  • WpView
    Reads 26,754
  • WpVote
    Votes 3,261
  • WpPart
    Parts 12
من مجبور بودم اما من واقعا دوست دارم متاسفم
When Hate Turns Into Love [Persian Translation] by harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Reads 51,246
  • WpVote
    Votes 7,832
  • WpPart
    Parts 26
[OnGoing] استایلزها و تاملینسون ها. این دو خونواده به دلیل اتفاقی در گذشته، هیچوقت باهم کنار نیومدن. به همین دلیل لویی تاملینسون از هری استایلز متنفره، به همین سادگی. هرچند چیزی که لویی -یا هرکسی توی خونوادشون- نمیدونه اینه که هری از لویی متنفر نیست، درواقع کاملا برعکسش. اون همیشه از پسری که موهاش مثل پر نرم بود خوشش میومد. چرا ؟ خودشم نمیدونه، ولی از دوران مهدکودک اونها یه چیزی درمورد اون پسر، خاص و استثنایی بود. دست انداختنا و اذیت کردنای هری هم واسه بدتر کردن شرایط کاملا کافی بود! اون دوس داره لویی رو عصبی و مضطرب کنه، چیزی که لویی ازش متنفره‌. لویی همیشه تلاش میکنه اونو برونه و بهش بگه که گورشو گم کنه، که فقط باعث میشه هری حتی بیشتر دوسش داشته باشه. پس وقتی لویی بالاخره تسلیم لمس های هری میشه و بهش اجازه میده هرکاری که میخواد باهاش بکنه چه اتفاقی میفته ؟ عشق بوجود میاد ؟ اگه آره، خونواده هاشون چه فکری راجبش میکنن ؟