میبوسمت و اسلحه ارو رو سرت نشونه میگیرم
من رو میکشی و نوازشم میکنی
بهم لبخند میزنیم و از هم متنفریم
سکس میکنیم و شمع روشن میکنیم
نفرین میکنیم و دعا میخونیم
امروز هستی و فردا نه
فردا دشمن من هستی و امروز جونت رو برام میذاری
امروز من و توییم علیه دنیا
فردا من علیه توام مقابل دنیا
میبازم و برنده میشی
هردوی مارو به دار میکشن...
دار مکافات مکافات مکافات!
کابوسی که هیچوقت ازش رها نمیشی..
⚜شیطان داره بهم نزدیک میشه..
نزدیک و نزدیک تر..
درحالیکه داشتم از درون ذوب میشدم، آرامشی انگشتامو لمس کرد.
سرمو به سمتش که درست کنارم نشسته بود، چرخوندم.
با اون چشمای زمردینش بهم خیره شده بود و لبخند دلنشینی به لب داشت.
به لب هاش خیره شدم که داشت میگفت: ما تو این کابوس تنها نیستیم."
دستاشو تو دستام فشردم تا بیشتر آرامش بگیرم.
و حالا شیطان.. درست مقابلمه..⚜
🌟By Shamimeh A
Covered by @elnazml
[Completed season 1 ] ( season 2 published )
Highest Ranking : " 1 in fanfiction"
She's kind of a walking poem. She's this
perfect beauty .but at the same time ,very deep, very smart.
🔞there are some mature content