LGBTQ+
11 story
In Your Eyes بقلم _masiix
_masiix
  • WpView
    مقروء 173,174
  • WpVote
    صوت 11,468
  • WpPart
    أجزاء 45
دستای تام نقطه به نقطه بدنمو لمس میکرد، نگاهی به لباسام که پایین تخت افتاده بودن انداختم و چشمام اشکی شدن،دستاشو گرفتم و گفتم: بس کن، من لزبینم!
ناظر و منظور بقلم farnooshfjr
farnooshfjr
  • WpView
    مقروء 14,245
  • WpVote
    صوت 2,797
  • WpPart
    أجزاء 17
نثرِ داستان منظومِ ناظر و منظور اثر وحشی بافقی ناظر و منظور درباره عشق بین پسر شاه منظور و پسر وزیر ناظره. Best rank: #5 in romance
sinister(complete)  بقلم Rainbowmom_
Rainbowmom_
  • WpView
    مقروء 1,474
  • WpVote
    صوت 48
  • WpPart
    أجزاء 5
persian gay
A Little Bit Of Incest [BoyxBoy] (Persian Translation) بقلم _yamna_
_yamna_
  • WpView
    مقروء 2,928
  • WpVote
    صوت 407
  • WpPart
    أجزاء 7
[ON HOLD] کمرون همیشه بیشتر از چیزی که بتونین تصور کنین عاشق برادرش بوده، ولی نه مدل برادری. چیزی که اون نمیدونه، اینه که برادرش، اندی، هم همین حس رو داره. هردوتا پسر چیزای خیلی زیادی رو پشت سر گذاشتن، و قراره خیلی بیشتر پیش رو داشته باشن. اگه فقط زندگی آسونتر بود... the author: @selenoxphile
Colors بقلم warnox
warnox
  • WpView
    مقروء 32,476
  • WpVote
    صوت 3,704
  • WpPart
    أجزاء 36
[Completed and Edited] 《او یک تمایز آبی بود...》 اون آبی بود ، من مشکی چه بد که ترکیب این دو رنگ چیز جدیدی خلق نمیکنه! Highest Rank #1 سومین نوشته Thanks for Perfect cover : @IWONTBETHEONE
Colors PT II: Black and Blue بقلم warnox
warnox
  • WpView
    مقروء 14,028
  • WpVote
    صوت 1,607
  • WpPart
    أجزاء 31
[Completed] 《او یک خاطره‌ی سیاه بود...》 رنگ‌ها قسمت دوم : سیاه و کبود اون پیرهن مشکیش رو برام گذاشت و پیرهن آبیم رو با خودش برد و حالا من موندم و سیاهی‌ها و کبودی‌هام... Thanks for Perfect cover: @IWONTBETHEONE
HIM - BoyXBoy بقلم Joy_is_writing
Joy_is_writing
  • WpView
    مقروء 2,524
  • WpVote
    صوت 10
  • WpPart
    أجزاء 1
rewriting...
Falling In Love With Mr.Step-Brother[BoyXBoy] Translation بقلم gayswillwin
gayswillwin
  • WpView
    مقروء 82,620
  • WpVote
    صوت 9,932
  • WpPart
    أجزاء 38
خدای زیبایی . این اسمیه که دوستای نُوا و بقیه ی رفقاش تو مدرسه صداش میزنن . اون پولدار و عالیه . و این اولین چیزیه که مردم ازش میدونن . فقط ۱۸ سالشه و دانشجوی ارشده . وقتی مادرش ترکش کرد و پدرش به کلی تغییر کرد ، رفتاراش سرد و بی احساس شد . عصبی و خشن بود. وقتی پدرش عشق جدیدی رو پیدا میکنه ، و تصمیم میگیره اجازه بده زن جدیدش تو خونش با اونا زندگی کنه . چیزی که نُوا فکرشو نمیکرد این بود که اون قرار بود یه برادر داشته باشه . لب درخشان . این چیزی بود که دوستای گلاوس کایسر صداش میزدن . فقط ۱۶ سالشه و دانشجوی سال سومه . و خیلی معروفه . وقتی مادرش تصمیم گرفت با عشق جدیدش ازدواج کنه و باهاشون زندگی کنه ، خشم رو حس میکرد . نمیخواست دوستاشواز دست بده ، مخصوصا شهرتش رو . اما اون عاشق مادرشه پس حاضره هر کاری براش بکنه . زمانی که اون دوتا همو ملاقات میکنن ، همه چیز بهم میریزه . (این داستان توسط Yasi Stylinson ترجمه میشود ..... امیدوارم لذت ببرید) (Completed)
+2 أكثر
Fuji {Lesbian} بقلم itislavender
itislavender
  • WpView
    مقروء 16,136
  • WpVote
    صوت 1,572
  • WpPart
    أجزاء 17
[Larry child] تاریکی همیشه جای پلیدی،زشتی و گناه نیست. تاریکی میتونه جای تنهایی باشه.. میتونه جای غم های هزارساله باشه.. جایی که تمام خاطرات نداشته اونجا کهنه میشن و حتی وجود نداشتنشون هم از بین میره.. و برای بیرون اومدن از این تاریکی،باید به درون روشنایی رفت. و این روشنایی چه چیزی..یا چه کسی میتونه باشه؟
BABY GIRL [AU] Book1 بقلم nsfwmarvel
nsfwmarvel
  • WpView
    مقروء 193,120
  • WpVote
    صوت 11,799
  • WpPart
    أجزاء 37
"اگه تا الان دیوونه نبودم .. فک کنم دارم مجنون میشم!"