"It's hard letting go. I'm finally at peace but it feels wrong." {Under going editing. It's being rewritten from the beginning, grammatical errors are being fixed. Should be completely edited and polished by December}
من آسیب دیده ام
این زخم از بین نمیره و بزرگتر و دردناکتر از قبل میشه
زنجیر اختیارم دست خودم نیست
حمله کردن و اسیب زدن به اطرافیانم قسمتی از وجودم شده
من انسانی ام از جنس تاریکی
گرگها به کسي رحم نميکنن
ميکنن؟
حتی وقتی مقابل چیزی قرار بگیرن ازش کم نمیارن
اما چرا من تو اقیانوس چشماش سقوط کردم ؟
* این داستان توسط یاسی استایلینسون نوشته شده و امیدوارم لذت ببرید *
*complete*
من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه..
هری استایلز ⬅ پلی بوی
فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌
داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه
Best rank : #2 in fanfiction
[Completed]
" تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لو یی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من"
" میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم"
....
لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه.
به استثناء هری استایلز.
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم".
Finished✅✅
_________________
#experiment1#
گى بودن گناهه.
تتو كردن گناهه.
سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه.
بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه.
اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره.
اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه.
***
*this book is translate by page and its not allowed to copy*