همیشه انتخابم تو بودی همیشه.....
هنوز هم انتخابم تویی..
حتی با همه ی بلا هایی که سرم آوردی ...
هنوز دوست دارم
خدافظ «هری»....
امید وارم بازم هم و ببینیم...
.......با عشق مل
٫٫٫٫٫٫٫
-از دوست داشتن من دست بکش من بهت اسیب میزنم
-میخوام ولی نمیتونم...
وابسته بودن بدترین بیماری هست که یک فرد میتونه مبتلا شه:)
Harry styles fanfiction
by sky girl
"رهای من"اولین داستانیه که مینویسم ویه داستان بلنده.
داستان یه دختره به اسم رها..عاشقونست رمانتیکه وصحنه دار.(معذرت از اونایی که دوست ندارن)
لطفابهم پیشنهادبدین وازم انتقادکنین ممنون.
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد...
و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او.
گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید.
دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.
"ادلاید"دختر خاکی ومهربونی که حتی معنی غرور رو نمیدونه زندگی براش چیزهایی رقم میزنه.
زندگی ادلاید رو از عرشش زیرسایه مرد مغروری میکشه که همه چیزش غرورشه.
این سایه غرور ممکنه باعث بدبختی وننگ ادلاید بشه ویا ممکنه باعث خوشبختی وسعادتش بشه.
میگن هر کسی یه نیمه گمشده ای داره ....
ولی تو تمام گمشده منی ....
و من یک هیچ ناتمام که با تو هست می شوم ....
هیچ ناتمامی که بدون تو گم می شه ...
توی غبار خاکستری سیگار ....
توی اون بغض های سنگین ...
توی قطره های خونی که وقتی رگشو برای صدمین بار میزنه از دستش میریزه ...
توی پرده ی نازک اشکی که جلو دیدش رو میگیره ...
جلوی دیدش رو میگیره تا نبینه ...
بدبختیاشو ... بی کسیاش رو ...
موهای سفیدی که لابه لای اون موهای سیاه خودنمایی می کنه ...
سیاهی زیر چشماش که به خاطر سیگار کشیدنشه ...
هیچی که عاشقانه تو رو دوست داره ...
هنوزم دوستت داره ...
با این که رفتی ...
بی دلیل ...
بدون اینکه حتی بگی چرا ...
هیچی که تمام دنیاش توی چشمای تو خلاصه می شد ...
هیچی که هستی اش با رفتنت گم شده ...