وقتی که اون ماسکش رو برداشت اتفاقات زیادی افتاد.
اما تنها چیزی که لیام میتونست ببینه چشمای عسلی اون بود و از همون موقع همه چیز عوض میشد. لیام مطمئن بود زندگیش قراره عوض بشه.
زین مالیک!پسری که خودشو تو اتاق تاریک حبس کرد تا دوباره روی کسی که مقصر زندگی سیاهش بوده رو نبینه!
اما حالا اون برگشته...برگشته تا کارایی که قبلا نکرده رو انجام بده و بتونه زین مالیک رو!عشق ابدیش رو دوباره بدست بیاره!
و این لیام پینه که چیزایی رو میفهمه که شاید زندگیشونو عوض کنه!
همه چی سریع اتفاق میوفتاد و اونا هر لحظه بیشتر عاشق هم میشدن!
لیام پین زندگی زین رو به سیاهی کشوند.
لیام پین زندگی زین رو،روبه روشنایی برد.
اما...
خودتون قضاوت کنین!
Highest ranking:#1 loveislove_#1 Ziam
لیام نتونست بخاطر زین چیزی که هست رو تغییر بده
اما
اون تلاش میکرد تا شخصیتش رو تغییر بده
اون از زین دفاع میکرد حتی به بهایه از دست دادن جونش
و زین با عاشق شدن به لیام
اجازه داده بود تا یه قاتل وارد زندگیش بشه و به یه هیولا اعتماد کرده بود
اما چی میشد اگر واقعیت رو میفهمید؟
ایا انسان میتونه عاشق هیولایه کابوس هاش بشه؟
🚫بر اساس "واقعیت"
ز, ليام من ميترسم اونا مي خوان منو اعدا....
ل, هييشش هيچکس تا وقتي من اينجام جرعت نميکنه نزديکت شه تخس کوچولوم .کافيه دستشون بهت بخوره تا کاري کنم از ب دنيا اومدنشون پشيمون بشن