بوی عود جنگل باران و صدای ویولون فضا را پر کرده بود.
"فک میکنی اونا بتونن بهمون کمک کنن"
برای چند لحظه صدای برخورد آرشه و سیم متوقف شد . از پنجره نگاهی به زوج جلوی در نداخت.
"اوه جان عزیزم باور کن هرکسی میتونست همه ی معماها رو حل کنه اگه تمام صفحه رو میدید."
Crossover=(Marvel _bbc sherlock)
*کامل شده *
در قلمرو تو همه چیز مرده .....درست مثل روح خودت
تو هادسی ، هادس من ...تنها و غمگین و نشسته بر تخت فرمانروایی دنیای مردگان
- همیشه سعی داری مخفیش کنی
- ببخشید؟!
- احساساتت رو می گم
شرلوک پوزخندی زد و با تمسخر جواب داد:
- ا وووو و دقیقا احساساتم نسبت به چی؟
- احساست نسبت به جان
شرلوک مبهوت به فکر فرو رفت
- چند روز دیگه میشه دو هفته که با هم زندگی میکنیم. شروع به حل پرونده کردیم. من راجع به پرونده ها مینویسم. مشکل پام برطرف شده و خانم هادسون وقتایی که تو نیستی بهم میگه حال تو هم بهتر شده! و من شنیدم وقتی لوکاس گفت که تو قبلا با مرد ها قرار میزاشتی. فکر میکنی شانس اینو داشته باشم که بیشتر بشناسمت؟ نه به عنوان یه همخونه... به عنوان یه... یه قرار.
شرلوک در جواب فقط تونست به چشمهای جان نگاه کنه و فکر کنه اگه زندگی رنگ داشت، رنگ چشمهای اون بود.
اینستاگرام: Johnlock.ir
"بعد از رفتن به جنگ، جان دوباره به خونه برگردونده میشه، این بار با یه قوزک شکسته و حافظه ای که بخشیش رو از دست داده. جان نمیتونه 5 سال گذشته رو به خاطر بیاره. 5 سالی که به عنوان همکار و همسر شرلوک هولمز سپری کرده بود. "
.
.
خب این داستان مال من نیست. من فقط برای یه دوست ترجمش کردم. حتی نمیخواستم منتشرش کنم. احتمالا بعد از این باید برم و به نویسندش خبر بدم که داستانش رو ترجمه کردم. نمیدونم اون بیرون هنوز جانلاک/جانلوک شیپر ایرانی وجود داره یا نه ولی بذار امتحانش کنیم :)
کاورش از یکی از خواننده های خوشگل:
thatbluetommo
لینک اصلی داستان:
https://archiveofourown.org/works/3809377
توی دنیای که داخلش آدما با آلفا امگا و بتا بودن طبقه بندی میشند.
جان یه بتا افسرده ست که زندگس یکنواخت کسل کننده ای داره حاضره هر کاری بکنه که روزاش تکراری نباشه و چی میشه اگه با یک فرد جامعه گریز نابغه هم خونه بشه که خودش رو تنها کاراگاه مشاور که دنیا معرفی میکنه که از قضا آلفا هم هست ماجرا های این دوتا قرار چجوری باشه؟ دو تا ادم با اخلاق های که 180 درجه با هم فرق دارند