hastinejatirad's Reading List
143 stories
Skyller (persian fanfiction) by itsatena
itsatena
  • WpView
    Reads 448
  • WpVote
    Votes 44
  • WpPart
    Parts 4
-اون بهم قول داده بود که ترکم نمیکنه،اما انجامش داد +اون مجبور بود -تو ام مجبوری؟...
Dust Bones [Punk Harry Styles] by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 92,411
  • WpVote
    Votes 7,057
  • WpPart
    Parts 53
کار کردن برای مافیا اى که دنیا رو اداره میکنه باعث شده هری بدونه که چطورى بُكشه ، چطورى قربانی هاش رو شکار کنه و چطورى از خرج كردن هرگونه رحم و مروتى خوددارى كنه. اون به محیط تنها، ساکت و خشن عادت داره. اون در کاری که انجام میده بهترینه. ولى وقتی که اون برای حفاظت از دختر رییس در برابر قاتل هاى جهانى انتخاب ميشه ، هر کاری که انجام ميده به مشكل تبديل ميشه. کتلینا تلاش میکنه تا اون رو بفهمه، و در نتیجه شکست میخوره چون به جاش عاشق مردی میشه که به شدت در برابر اون مقاومت ميكنه. (Harry Styles AU) [Persian Translation] Copyright All Rights Reserved ©zeffervescent
Sky girl(the100|H.S) by Larry_iran
Larry_iran
  • WpView
    Reads 59,259
  • WpVote
    Votes 4,822
  • WpPart
    Parts 37
انسان؟خيلي وقته چيزي ازشون نشنيدم! اينجا فقط بايد هيولا باشي! ________ اين داستان شامل صحنه هاي خشن و مثبت هجده ميباشد! اگر مشكل داريد خواهش ميكنم وارد نشويد!❤️ #9 in fanfiction
After by imaginator1D
imaginator1D
  • WpView
    Reads 726,299,881
  • WpVote
    Votes 11,506,349
  • WpPart
    Parts 114
Tessa Young is an 18 year old college student with a simple life, excellent grades, and a sweet boyfriend. She always has things planned out ahead of time, until she meets a rude boy named Hardin, with too many tattoos and piercings who shatters her plans.
insatiable (Persian Translation) by curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    Reads 3,309
  • WpVote
    Votes 432
  • WpPart
    Parts 12
"من قراره بدنت رو ببرم."اون (پسر) مقابل پوست گردن اون(دختر)زمزمه کرد.نفسای خیلی داغش معلوم نبود از کجا میاد. "این جا"انگشت اشاره و انگشت وسطش رو از روی پوست اون(دختر) به طرف جایی که گردن و فک اون به هم وصل میشد میکشید.دقیقا روی شاهرگش! "و این جا!"دستش رو روی پوست سفید اون (دختر) تا مچ دستش کشید.شستش رو روی رگ زیرین که خون رو از قلب خارج میکنه میکشه. اون (دختر) آب دهنش رو به زور قورت میداد و چشماش رو سفت بسته بود.چون میخواست ترسی که داخل بدن ظریفش فوران میکرد رو غرق کنه.(یعنی ترسش رو کم کنه.) اون(پسر) با دستای پلاتینیومیش(یعنی خیلی قویه.) بدن اون رو از جایی که دراز کشیده بود بلند کرد و گذاشتش روی تخت. بعد دنبال چیزی توی جیب شلوار جین مشکیش گشت. یه چاقوی پلاتینیومی از توی جیبش دراورد و چراغی که خیلی نور کمی داشت رو خاموش کرد.هری مچشو با اون برید.چون میخواست یه درس زیبا و قدیمی رو تمرین کنه!یاقوت کبود آبیه با ارزشی روی دسته ی اونه که تکمیل کنندش هم یه فلز نقره ای سفید بود.تنها فلزی که میتونه به داخل پوست زیبای دختر نفوذ کنه. "تو عاشق منی دیگه درسته؟"هری ازش پرسید.هرچند که صداش متکبر و بی پروا بود ولی لایه ای از ابهام و شک در زیرین ترین قسمتش وجود داشت. "من عاشقتم هری همیشه بودم."صداش ثابت و مطمئن بود.دقیقا برعکس صدای ه
SWEET // Harry Styles by JazzEdward
JazzEdward
  • WpView
    Reads 1,448
  • WpVote
    Votes 135
  • WpPart
    Parts 9
از تمام حركاتش كه بي نهايت زيبا بودن،از هر بخشش عكسي ميگرفتمو اون هارو به ريسه هاي روشن افكارم مي آويختم
Lipstick [H.S] | Complete by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 6,666
  • WpVote
    Votes 575
  • WpPart
    Parts 13
"شاید من باید خودمو بیشتر شبیهش می کردم " اون برای قلب عشقش رقابت میکنه حتی وقتی می فهمه اون به یه نفر دیگه فکر میکنه. ( Harry Styles AU ) [ Persian Translation] © All Right Reserved @styonces
Trial of darkness (H.S) by little_big_me
little_big_me
  • WpView
    Reads 1,963
  • WpVote
    Votes 320
  • WpPart
    Parts 13
وی زمزمه مرگ را می شنید که مغز متلاشی اش را از هم می پاشید. می شنید چگونه مرگ اورا به دیدارش دعوت می کند. پاهایش شل می شوند و زمان از یادش می رود. مرگ برای فراخان اشباح را فرستاده بود تا اورا به سختی تسخیر کنند. جوشش عطر منزجر کننده خون اورا سرمست کرده بود ، جرعه دیگری از رعب و وحشت نوشید تا کاملا خمار شود و در نهایت، باده مرگ به اتمام رسید و آن بدن نعشه مثل جنازه روی زمین سرد به استراحت پرداخت
Pretty Hurts [Harry Styles] by shiiwid
shiiwid
  • WpView
    Reads 49,000
  • WpVote
    Votes 4,408
  • WpPart
    Parts 87
"...من تنها بودم،توی حصاری که واسه خودم ساخته بودم زندانی شدم،وابسته به خودکشی بودم،من افسرده شدم،احساس افتضاحی داشتم،همه‌ چی واسم داغون بود. اما هیچوقت نمیدونستم که یه نفر میتونه وارد حصارم بشه و تمام چیزی که اذیتم میکنه رو درمان کنه..."
Destiny |Harry Styles| by kimia_lb
kimia_lb
  • WpView
    Reads 7,360
  • WpVote
    Votes 770
  • WpPart
    Parts 23
"دخترى به اسم لولا براى انتقام گرفتن از قاتل پدر و مادرش دست به كارهاى زيادى ميزنه. ولى اين دفعه وارد بازى اى ميشه كه نميدونه قراره چه اتفاقايى بيفته. با كسى آشنا ميشه كه همه فكر ميكنن قاتل ه. •هرى ستايلز•