در تاریکی و سردی وجودم ، باز هم دست هایم را به سمت تو برای نجات پیدا کردن از این مرداب مرگبار دراز خواهم کرد.
و در آینده ای نه چندان دور این تو هستی که در تاریکی و سردی وجودت ، دست هایت را به سمت من دراز می کنی تا از باتلاق مرگبارت نجات پیدا کنی.
و آن زمان من ، مانند تو نخواهم بود و دست رد به سینه ات نخواهم زد.
در آن زمان من نجاتت خواهم داد و تو را در آغوش می گیرم و دربرابر تمام تاریکی های زندگی محافظت خواهم کرد.
من منتظرت خواهم ماند ، تا زمانی که دوباره بتوانیم عاشق یکدیگر شویم ، این بار برای همیشه.
تو سرتا پا رفتن بودی
من در تردید آمدن
تو تمام رفتی و من هیچ نیامدم
بگذار خالی بماند وسعت میان ما
بهم نمیرسد دنیایی که تو در آن میروی و من هیچ نمی آیم
صحبت نویسنده با خودش
_میدونی چیه ؟ به نظرم اونا در هر صورت با هم رو به رو میشدن .
+اما کلی "اگه" وجود داشت که باعث میشد هیچ وقت همو ن بینن
_اما همو دیدن ! پس به نظرم اگه چندین جهان موازی وجود داشته باشه ... ما داریم با داستان هامون اونو به این جهان نشون میدیم . شاید هر کدوم از ما یکی از اون جهان های موازی رو دیدیم و اومدیم تا برای بقیه تعریفش کنیم.
+متوجهی که داری کصشر میگی ؟
_ولی من این دیدگاه رو دوست دارم .
+توی همه ی جهان ها اونا همو میبینن و عاشق میشن...
_دیدی قانعت کردم ؟
+آره و that's the calamity...
Smut🔞
Zayn top⬆️
Louis top⬆️
Larry Ziam Shiall diley
in memory of @eileenmonro
به یاد آیلین
🖤
_______
larry+ziam
مسئولیت کسب این افتخار بر دوش شماست...
ع لم،کشور و دنیا به شما مدیونند.
و این وظیفه شماست...
کره ی زمین و هر چیزی که دوستش دارید رو ترک کنید...
غریبهام با هویتی که از آن منه و نیست.
راهی برای نجات پیدا نمیکنم. هیچ چیز رو بخاطر نمیارم.
چیزی برای فکر کردن ندارم.
حتی به یاد نمیارم این درد از کجا نشات میگیره. هیچ چیز رو به یاد نمیارم.
+آقای پین، یا بچهی بوگندوتو از جلوی در خونهی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!!
Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤
با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه دا د.