anne__ars's Reading List
22 historias
Your love is drug *ZIAM (completed) por ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    LECTURAS 226,535
  • WpVote
    Votos 21,598
  • WpPart
    Partes 67
فقط عاشقم باش تا بتونم نفس بكشم... حستو تا مغز استخونم فرو ميره !
Wolve [L.S] por gayswillwin
gayswillwin
  • WpView
    LECTURAS 121,783
  • WpVote
    Votos 14,378
  • WpPart
    Partes 56
من آسیب دیده ام این زخم از بین نمیره و بزرگتر و دردناکتر از قبل میشه زنجیر اختیارم دست خودم نیست حمله کردن و اسیب زدن به اطرافیانم قسمتی از وجودم شده من انسانی ام از جنس تاریکی گرگها به کسي رحم نميکنن ميکنن؟ حتی وقتی مقابل چیزی قرار بگیرن ازش کم نمیارن اما چرا من تو اقیانوس چشماش سقوط کردم ؟ * این داستان توسط یاسی استایلینسون نوشته شده و امیدوارم لذت ببرید * *complete*
fool for you(book2&3) (ziam) por setidarcy
setidarcy
  • WpView
    LECTURAS 208,064
  • WpVote
    Votos 32,071
  • WpPart
    Partes 63
اونا تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن اما به این آسونی هام نبود
vampire of UK (L.S) por larry_zrxhs_
larry_zrxhs_
  • WpView
    LECTURAS 46,826
  • WpVote
    Votos 6,324
  • WpPart
    Partes 86
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ... اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ... انسان و خون اشام ..... قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ... حالا اونا عاشق بودن ... خون اشام در برابر خون اشام ... بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ... اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ... اما نتونستن ... نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ... اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ... :) ... عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام
معرفی کتاب  por bahareg
bahareg
  • WpView
    LECTURAS 10,871
  • WpVote
    Votos 1,115
  • WpPart
    Partes 57
بهترین کتاب های که تا حالا خوندم امیدوارم شما هم دوستشون داشته باشید ❤
save me (ziam) (Completed) por dayana12456
dayana12456
  • WpView
    LECTURAS 172,406
  • WpVote
    Votos 19,128
  • WpPart
    Partes 65
ز, ليام من ميترسم اونا مي خوان منو اعدا.... ل, هييشش هيچکس تا وقتي من اينجام جرعت نميکنه نزديکت شه تخس کوچولوم .کافيه دستشون بهت بخوره تا کاري کنم از ب دنيا اومدنشون پشيمون بشن
Vampires Part Time(Persian Translation)Zayn Malik por curlyat1380
curlyat1380
  • WpView
    LECTURAS 11,382
  • WpVote
    Votos 1,682
  • WpPart
    Partes 24
با چشم هاي کاراملیه کمرنگش به من خیره شد و گفت" کیرا، دیگه نمی تونم بهت دروغ بگم" بعد کتش را از تنش درآورد، دکمه هاي پیراهنش را باز کرد و اجازه داد روي زمین بیفته. دست هام رو بالا گرفتم و گفتم" زیاده روي کردم زین، فکر نمی کنم این ایده ي خوبی باشه." با شور و هیجان به من خیره شد، احساس میکردم نگاهش اعماق وجودم رو سوراخ کرد، گفت"نه کیرا. متوجه نشدي" در حالی که سعی می کردم به شکم تخت و سینه ي لختش نگاه نکنم پرسیدم" چیو متوجه نشدم؟" چرخید و گفت" اینو." به شونه هاي پهن زین نگاه کردم که زیر پوست سفید و رنگ پریده اش موج مانند می لرزید. بافت و ماهیچه هاي پشتش تکون خوردن و کشیده شدن و چیزهایی مثل استخون هایی سیاه رنگ از کمرش بیرون زدن. از شدت درد به سمت جلو خم شده بود، استخوان هاي سیاه رنگ بیشتر از شونه ها و کمرش بیرون زدن. غشائی نازك و پوستی زیر استخون ها به وجود اومد و اون لحظه بود که متوجه شدم زین یک جفت بال در آورده... داستان ترجمه شده از زین ؛) رتبه 80 در فنفیک های واتپد
HUMANS || Ziam || por Fire_writes
Fire_writes
  • WpView
    LECTURAS 39,061
  • WpVote
    Votos 5,965
  • WpPart
    Partes 35
به تاریکی هم عادت میکنیم ، حتی اگر عاشق نور باشیم . | الگو گرفته از کتاب ' انسان ها ' نوشته ی مت هیگ | [ ziam Mayne AU ] . .
Broken Demon #2 por larryshadinn
larryshadinn
  • WpView
    LECTURAS 192,592
  • WpVote
    Votos 27,585
  • WpPart
    Partes 192
تو احمق ترین آلفایی هستی که به عمرم دیدم ...تو نمیتونی یه هیولا رو با شکنجه و شکستن استخون هاش و له کردن وجودش از بین ببری!یه هیولا با شکستن از بین نمیره...تو با هر بار شکستن یه هیولا اونو از بین نمیبری...تو فقط اونو قوی تر از اون چیزی که بود میکنی ... . . . بدون اینکه نگاهمو از ماه کامل و نورانی بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و از روی سقف به حیاط بزرگ و روشن زیر نور ماه خیره شدم... جنگ تموم شده بود.جفتم و تموم اعضای خانوادم با آرامش خواب بودن و من تمام عضلاتم سنگ شده بود!از وقتی تونستم بفهمم جریان چیه خودمو آماده نگه داشتم...میدونستم هرگز...هرگز نباید شدت گاردمو کم کنم.جنگ تموم شده بود ولی بزرگترین خطری .که میتونست خانوادمو تهدید کنه هنوز اون بیرون بود...یه هیولای شکسته....خودم