larry_ff_dd
- Reads 1,530
- Votes 130
- Parts 6
یه تصادف،یه پارتی
یه دعوا،یه دزدی
یه کوچه ی خالی و یه اسپریِ رنگ.
یه بازی،یه خاطره
یه عشق،یه نفرت
و...یه مرگ...
"دسته های موتورش رو ول کردو جَکِش رو پایین داد و کلاه کاسکتشو برداشت
-سه ثانیه بهت وقت میدم..
-یک
-دو.."
سه.
همه چیز با همون سه ثانیه شروع شدو ثانیه ها به دقایق،و دقایق به ساعت ها و روز ها و ماه ها و سال ها شناختنِ اون پسر با دوچرخه ی مزخرفش تبدیل شد..